ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - ٣ ضرورت معرفت امام
٢. معرفت امام در آموزههاى اسلامى
«معرفت امام» جايگاه و اهميّت ويژهاى در آموزههاى اسلامى دارد و در سخنان پيامبر گرامى اسلام (ص) و امامان معصوم (ع) تأكيد فراوانى بر آن شده است. براى روشنتر شدن اين موضوع به برخى از رواياتى كه در اين زمينه وارد شده است، اشاره مىكنيم:
١. در روايتى كه به صورت متواتر[١] و از طريق شيعه و اهل سنّت از پيامبر اعظم (ص) نقل شده، نشناختن امام زمان و معرفت نداشتن نسبت به او با مردن در عصر جاهليت (عصر كفر و شرك) برابر دانسته شده است. در اين روايت مىخوانيم: «هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است».[٢]
٢. امام باقر (ع) در اين زمينه مىفرمايد: «هر كس در حالى كه امامى نداشته باشد، بميرد، مردنش، مردن جاهليت است و هر آنكه در حال شناختن امامش بميرد، پيش افتادن يا تأخير اين امر [دولت آل محمد (ع)]، او را زيان نرساند و هر كس بميرد در حالى كه امامش را شناخته، همچون كسى است كه در خيمه قائم [ (ع)] با آن حضرت باشد».[٣]
٣. حارث بن مغيره از امام صادق (ع) چنين نقل مىكند: «به ابوعبدالله [امام صادق] (ع) عرض كردم: آيا رسول خدا (ص) فرمود: «كسى كه بميرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است»؟ فرمود: «آرى». گفتم: جاهليت كامل يا جاهليتى كه امامش را نشناسند؟ فرمود: «جاهليت كفر و نفاق و گمراهى».[٤]
٣. ضرورت معرفت امام
حال اين پرسش مطرح مىشود كه چرا در آموزههاى اسلامى اين همه بر لزوم معرفت امام تأكيد شده است؟ براى يافتن پاسخ اين پرسش، لازم است كه نگاهى اجمالى به جايگاه امام و امامت در مكتب اسلام داشته باشيم:
١. در روايتى كه از امام رضا (ع) نقل شده، در اين زمينه چنين آمده است: «امامت، زمام دين و مايه نظام مسلمانان و صلاح دنيا و عزّت مؤمنان است. امامت، اساس رشد يابنده اسلام و شاخه بلند آن است. تماميت نماز و روزه و حج و جهاد و گردآورى ماليات و صدقات و اجراى حدود و احكام و حراست از مرزهاى اسلام، همه به دست امام است. امام، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام مىكند و حدود خدا را برپا مىدارد و از دين خدا دفاع مىكند. او با حكمت و اندرز و حجّت رسا [مردم] را به راه پروردگارش فرامىخواند».[٥]
با توجه به اين روايت به خوبى روشن مىشود كه بقاى همه اصول و فروع اسلام به وجود امام بسته است و آموزههاى اسلامى جز با وجود امام تحقّق عينى و عملى نمىيابد. از اين رو كسى كه امام زمانش را نشناسد، هيچ بهرهاى هم از اعمال خود نخواهد برد.
٢. در روايتى كه از امام باقر (ع) نقل شده، اين موضوع با صراحت بيشترى بيان شده است. آن حضرت مىفرمايد: «بالاترين مرتبه امر [دين] و كليدش و در همه چيز و مايه خرسندى خداى رحمان، پيروى از امام بعد از شناخت اوست. همانا خداى عزّوجلّ مىفرمايد: «هر كس از پيامبر فرمان بَرَد، در حقيقت خدا را فرمان برده و هر كس روىگردان شود، ما تو را بر ايشان نگهبان نفرستادهايم»، همانا اگر مردى شبها را به عبادت به پاخيزد و روزها را روزه دارد و تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمرش به حج رود و امر ولايت ولى خدا را نشناسد تا از او پيروى كند و تمام اعمالش با راهنمايى او باشد، براى او از ثواب خداى عزّوجلّ حقّى نيست و او از اهل ايمان نباشد».[٦]
اين روايت، ضرورت و فلسفه تأكيدهاى فراوان اسلام بر شناخت امام را به خوبى آشكار مىكند و روشن مىسازد كه معرفت امام از آن رو اهميّت دارد كه مقدمه پيروى و اطاعت از اوست. به همين دليل است كه مىبينيم در بسيارى از روايتهاى «من مات» به جاى تعبير «و لم يعرف إمام زمانه»، عبارتهايى چون «و ليس عليه إمامٌ»[٧] يا «و ليس له إمامٌ»[٨] يا «و ليس له إمامٌ يأتمّ به»[٩]، «و ليس له إمام يسمع له و يطيع»[١٠] «و ليس عليه طاعةٌ»[١١]، «و ليس فى عنقه بيعة»[١٢] آمده است كه همه آنها بر مقدمه بودن معرفت براى پيروى و اطاعت از امام، به عنوان شرط نجات و رستگارى دلالت مىكند.
٣. توجّه به روايت ذيل كه از امام حسين (ع) نقل شده است اين موضوع را روشنتر مىسازد. آن حضرت در اين روايت با اشاره به فلسفه آفرينش انسان مىفرمايد: «هان اى مردم! همانا خداوند