ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و ششم
١ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
مسلمانان صهيونيست و كنفرانس كليلوند
٤ ص
(٤)
گزيده اخبار جهان اسلام
٧ ص
(٥)
جنگ در خاورميانه حتمى است
٧ ص
(٦)
آگهى تلويزيونى CIA براى استخدام جاسوسى
٧ ص
(٧)
پيرو خبر جديد «دجّال» توسط اسرائيل
٧ ص
(٨)
شلوارهاى اسرائيلى در راه بازارهاى ايران
٧ ص
(٩)
ظهور يك خداى دروغين در شرق تهران
٧ ص
(١٠)
حضور غيرقانونى طلاب اهل سنت تاجيك وافغان در بلوچستان!
٨ ص
(١١)
جورج سوروس چين، نظم نوين جهانى را رهبرى خواهد كرد
٨ ص
(١٢)
موقعيت ژئودكترين جمهورى اسلامى ايران
٩ ص
(١٣)
انتظار باستانى
١٦ ص
(١٤)
آخرين جنايت آل ابوسفيان
١٨ ص
(١٥)
1 پيشينه مقابله آل ابوسفيان با اسلام
١٨ ص
(١٦)
الف) جنگ بدر
١٨ ص
(١٧)
ب) جنگ احد
١٨ ص
(١٨)
ج) جنگ احزاب
١٨ ص
(١٩)
د) تهاجم گسترده بسرين ارطاة به سرزمين وحى
١٨ ص
(٢٠)
ه) فاجعه حرّه
١٩ ص
(٢١)
و) تهاجم به حريم كعبه
١٩ ص
(٢٢)
ز) سپاه سفيانى
١٩ ص
(٢٣)
2 فرجام سفيانى درحجاز
١٩ ص
(٢٤)
الف) واقعه خَسفِ بَيداء
١٩ ص
(٢٥)
ب) زمان وقوع خسف
١٩ ص
(٢٦)
ج) حتمى بودن خسف بيدا
٢٠ ص
(٢٧)
د) جايگاه خسف بيدا در قرآن
٢٠ ص
(٢٨)
ه) ويژگى هاى سپاه سفيانى
٢٠ ص
(٢٩)
عارفانه ها و عاشقانه هاى مرحوم ميرزا اسماعيل دولابى
٢١ ص
(٣٠)
عربستان، كانون تحولات عصر ظهور
٢٢ ص
(٣١)
1 پيش از ظهور
٢٢ ص
(٣٢)
2 ظهور امام عصر (ع)
٢٣ ص
(٣٣)
3 پس از ظهور
٢٩ ص
(٣٤)
4 دوره استقرار حكومت جهانى
٣١ ص
(٣٥)
يك قرن خدمت به شيعه
٣٢ ص
(٣٦)
عربستان، ديروز تا امروز
٣٨ ص
(٣٧)
1 جغرافيا
٣٨ ص
(٣٨)
2 شهرهاى مهم
٣٨ ص
(٣٩)
3 نشان رسمى كشور
٣٩ ص
(٤٠)
4 نژاد، زبان و خط
٣٩ ص
(٤١)
5 تاريخ اجتماعى عربستان
٣٩ ص
(٤٢)
8 آداب و رسوم ساكنان عربستان
٤٠ ص
(٤٣)
9 اديان و مذاهب
٤١ ص
(٤٤)
10 دلايل اهميت عربستان
٤١ ص
(٤٥)
11 تاريخ حكومت در عربستان
٤١ ص
(٤٦)
معرفى كتاب/ تاريخ «آل سعود» و روابط آن با «آل يهود»
٤٣ ص
(٤٧)
هزار فاميل آل سعود
٤٤ ص
(٤٨)
مأخذشناسى عربستان در عصر ظهور
٤٦ ص
(٤٩)
گلستانه
٤٨ ص
(٥٠)
خورشيد گل
٤٨ ص
(٥١)
سرّ اسماى على
٤٨ ص
(٥٢)
تقديم به ساحت مقدس مولا على (ع)
٤٩ ص
(٥٣)
شب چراغ هدايت
٤٩ ص
(٥٤)
مهمان ماه
٥٠ ص
(٥٥)
جلوه گر شو، ز پرده بيرون آى
٥٠ ص
(٥٦)
آغوش انتظار
٥٠ ص
(٥٧)
چون لحظه لحظه در سفرم سبز مى شوى
٥١ ص
(٥٨)
نام تو
٥١ ص
(٥٩)
رستخيز جان
٥١ ص
(٦٠)
پلكم پريد
٥١ ص
(٦١)
ترانه صبح
٥١ ص
(٦٢)
حى على الفلاح
٥١ ص
(٦٣)
چه اتّفاق غريبى
٥١ ص
(٦٤)
كاروان خورشيد
٥١ ص
(٦٥)
غدير از ديدگاه امام خمينى (ره)
٥٢ ص
(٦٦)
غدير از ديدگاه مقام معظم رهبرى
٥٣ ص
(٦٧)
1 اثبات فضايل و ولايت اميرالمؤمنين (ع)
٥٣ ص
(٦٨)
2 مسئله ولايت اميرالمؤمنين (ع)
٥٣ ص
(٦٩)
از عهد الست تا عهد غدير
٥٤ ص
(٧٠)
1 نخستين پيمان
٥٤ ص
(٧١)
2 استمرار پيمان
٥٥ ص
(٧٢)
3 شكسته شدن پيمان
٥٥ ص
(٧٣)
ضرورت تجديد پيمان
٥٥ ص
(٧٤)
شاخص هاى امامت در تفكر شيعى
٥٦ ص
(٧٥)
سلمان در دوران رجعت
٦١ ص
(٧٦)
معرفت امام زمان (ع)؛ چيستى، چرايى و چگونگى
٦٢ ص
(٧٧)
1 معناى لغوى و اصطلاحى امام
٦٣ ص
(٧٨)
الف) معناى لغوى
٦٣ ص
(٧٩)
ب) معناى اصطلاحى امام
٦٣ ص
(٨٠)
2 معرفت امام در آموزه هاى اسلامى
٦٤ ص
(٨١)
3 ضرورت معرفت امام
٦٤ ص
(٨٢)
4 مفهوم معرفت امام
٦٥ ص
(٨٣)
5 راه هاى به دست آوردن معرفت
٦٦ ص
(٨٤)
مباهله، به روايت متون كهن
٦٨ ص
(٨٥)
دستورالعمل هاى اخلاقى آيت الله العظمى بهجت (ره)
٧٤ ص
(٨٦)
دستور العمل هفتم
٧٤ ص
(٨٧)
دستورالعمل هشتم
٧٤ ص
(٨٨)
دستورالعمل نهم
٧٤ ص
(٨٩)
پرسش شما، پاسخ موعود
٧٥ ص
(٩٠)
آمريكا از چشم آمريكا
٧٨ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - ٣ ضرورت معرفت امام

٢. معرفت امام در آموزه‌هاى اسلامى‌

«معرفت امام» جايگاه و اهميّت ويژه‌اى در آموزه‌هاى اسلامى دارد و در سخنان پيامبر گرامى اسلام (ص) و امامان معصوم (ع) تأكيد فراوانى بر آن شده است. براى روشن‌تر شدن اين موضوع به برخى از رواياتى كه در اين زمينه وارد شده است، اشاره مى‌كنيم:

١. در روايتى كه به صورت متواتر[١] و از طريق شيعه و اهل سنّت از پيامبر اعظم (ص) نقل شده، نشناختن امام زمان و معرفت نداشتن نسبت به او با مردن در عصر جاهليت (عصر كفر و شرك) برابر دانسته شده است. در اين روايت مى‌خوانيم: «هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است».[٢]

٢. امام باقر (ع) در اين زمينه مى‌فرمايد: «هر كس در حالى كه امامى نداشته باشد، بميرد، مردنش، مردن جاهليت است و هر آن‌كه در حال شناختن امامش بميرد، پيش افتادن يا تأخير اين امر [دولت آل محمد (ع)]، او را زيان نرساند و هر كس بميرد در حالى كه امامش را شناخته، همچون كسى است كه در خيمه قائم [ (ع)] با آن حضرت باشد».[٣]

٣. حارث بن مغيره از امام صادق (ع) چنين نقل مى‌كند: «به ابوعبدالله [امام صادق‌] (ع) عرض كردم: آيا رسول خدا (ص) فرمود: «كسى كه بميرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلى از دنيا رفته است»؟ فرمود: «آرى». گفتم: جاهليت كامل يا جاهليتى كه امامش را نشناسند؟ فرمود: «جاهليت كفر و نفاق و گمراهى».[٤]

٣. ضرورت معرفت امام‌

حال اين پرسش مطرح مى‌شود كه چرا در آموزه‌هاى اسلامى اين همه بر لزوم معرفت امام تأكيد شده است؟ براى يافتن پاسخ اين پرسش، لازم است كه نگاهى اجمالى به جايگاه امام و امامت در مكتب اسلام داشته باشيم:

١. در روايتى كه از امام رضا (ع) نقل شده، در اين زمينه چنين آمده است: «امامت، زمام دين و مايه نظام مسلمانان و صلاح دنيا و عزّت مؤمنان است. امامت، اساس رشد يابنده اسلام و شاخه بلند آن است. تماميت نماز و روزه و حج و جهاد و گردآورى ماليات و صدقات و اجراى حدود و احكام و حراست از مرزهاى اسلام، همه به دست امام است. امام، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام مى‌كند و حدود خدا را برپا مى‌دارد و از دين خدا دفاع مى‌كند. او با حكمت و اندرز و حجّت رسا [مردم‌] را به راه پروردگارش فرامى‌خواند».[٥]

با توجه به اين روايت به خوبى روشن مى‌شود كه بقاى همه اصول و فروع اسلام به وجود امام بسته است و آموزه‌هاى اسلامى جز با وجود امام تحقّق عينى و عملى نمى‌يابد. از اين رو كسى كه امام زمانش را نشناسد، هيچ بهره‌اى هم از اعمال خود نخواهد برد.

٢. در روايتى كه از امام باقر (ع) نقل شده، اين موضوع با صراحت بيشترى بيان شده است. آن حضرت مى‌فرمايد: «بالاترين مرتبه امر [دين‌] و كليدش و در همه چيز و مايه خرسندى خداى رحمان، پيروى از امام بعد از شناخت اوست. همانا خداى عزّوجلّ مى‌فرمايد: «هر كس از پيامبر فرمان بَرَد، در حقيقت خدا را فرمان برده و هر كس روى‌گردان شود، ما تو را بر ايشان نگهبان نفرستاده‌ايم»، همانا اگر مردى شب‌ها را به عبادت به پاخيزد و روزها را روزه دارد و تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمرش به حج رود و امر ولايت ولى خدا را نشناسد تا از او پيروى كند و تمام اعمالش با راهنمايى او باشد، براى او از ثواب خداى عزّوجلّ حقّى نيست و او از اهل ايمان نباشد».[٦]

اين روايت، ضرورت و فلسفه تأكيدهاى فراوان اسلام بر شناخت امام را به خوبى آشكار مى‌كند و روشن مى‌سازد كه معرفت امام از آن رو اهميّت دارد كه مقدمه پيروى و اطاعت از اوست. به همين دليل است كه مى‌بينيم در بسيارى از روايت‌هاى «من مات» به جاى تعبير «و لم يعرف إمام زمانه»، عبارت‌هايى چون «و ليس عليه إمامٌ»[٧] يا «و ليس له إمامٌ»[٨] يا «و ليس له إمامٌ يأتمّ به»[٩]، «و ليس له إمام يسمع له و يطيع»[١٠] «و ليس عليه طاعةٌ»[١١]، «و ليس فى عنقه بيعة»[١٢] آمده است كه همه آنها بر مقدمه بودن معرفت براى پيروى و اطاعت از امام، به عنوان شرط نجات و رستگارى دلالت مى‌كند.

٣. توجّه به روايت ذيل كه از امام حسين (ع) نقل شده است اين موضوع را روشن‌تر مى‌سازد. آن حضرت در اين روايت با اشاره به فلسفه آفرينش انسان مى‌فرمايد: «هان اى مردم! همانا خداوند