ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - انتظار باستانى
انتظار باستانى
محسن قنبريان
من ايرانىام؛ از ماد تا پارس، تا كوروش ذوالقرنين تا ... من ايرانىام و اكنون مسلمان و منتظر! بىعلت نبود كه در شمال كشورم، على (ع) و حسن و حسيناش را «رشت» يعنى «فرزانه و دانشمند» مىخواندند و نام شهر و ديار خود را آن نهادند و در جنوب كشورم ...
من ايرانىام؛ از ماد تا پارس، تا كوروش ذوالقرنين تا ... من ايرانىام و اكنون مسلمان و منتظر! راستش انصاف نيست كه موعود را فقط مطلوب تاريخى خود و قوم متمدّن و باستانىام معرفى كنم، زيرا قامت او فراتر از هر قوم و تمدّنى است؛ گرچه از هر قوم و تمدّنى در او ارث و اثرى است. امّا مىخواهم ادّعا كنم سهم من در انتظار او بيشتر است؛ سهم ايران، پارس، كشور شيران! زرتشتى كه بودم! در متون مقدّسم از جمله مىخواندم: «... در آن هنگام كه مردگان باز برخيزند و زندگان را بىمرگى آيد او [يعنى سوشيانت] بيايد و جهان را به خواست خويش نو كند».[١] در متون زرتشتى از سه نجات دهنده سخن بود: اوّلى «هوشيدر»، دومى «هوشيدر ماه» و سومى «سوشيانت» كه او منجى اصلى است.
درباره نقش قومم در ظهور او مىخواندم: «پس باشد كه از آنانى باشيم كه جهان را نورانى كنيم اى مزدا! و شما اى آهورههاى ديگر كه حمايت و راستى را بياوريم وقتى كهانديشهها آنجا يكى شوند.[٢] روز شكست يزدگرد از خليفه غاصب! در جنگ قادسيه پس از درگذشت «رستم فرخزاد» سردار نامى ايران، هنگامى كه شكست نيروهاى ايرانى حتمى شد و يزدگرد با كسان خود آماده فرار مىشد، به هنگام خروج از كاخ پرشكوه خود در مداين ايوان مجلل آن را مورد خطاب قرار داد و گفت: «هان اى ايوان! درود من بر تو باد. من هم اكنون از تو روى برمىتابم تا آنگاه كه با يكى از فرزندان خود كه هنوز زمان ظهور او فرا نرسيده است به سوى تو برگردم». برايم معمّا شد! يزدگرد كسى بود كه منتظر منجى براى براندازىاش بودم تا تعاليم زرتشت را درست اجرا كند و امت او را از ظلم و بيداد نجات دهد؛ امّا او خود از خليفه عرب پناه به منجى مىبرد! مسلمان كه شدم! از رئيس مذهب حق پاسخم را يافتم. سليمان ديلمى مىگفت: هنگامى كه به خدمت امام صادق (ع) رسيده، قضيه را تعريف كرده است و گفته مقصود يزدگرد از جمله «يكى از فرزندان خود» كيست؟ امام فرموده: «او مهدى موعود (ع) و قائم آل محمد (ص) است كه به فرمان خداوند در آخرالزّمان ظهور مىكند و ششمين فرزند من و فرزند دختر يزدگرد است، پس يزدگرد نيز پدر اوست».[٣] مشخّص بود يزدگرد از بزرگان دينش ردّ او را گرفته بود. آن روز با موعودى كه روحش آسمانى است و بىهيچ نژادى امّا همه پاكان در جسم و خونش نشانى دارند آشنا شدم. روح او محمّدى است امّا جسمى كه اين روح عرشى را زمينى كرد هم از شرق در خود دارد و هم از غرب، هم از ايران و هم از روم.
اسلام را خليفه غاصب به قوم من عرضه كرد امّا قوم من زود سرچشمه اسلام اصيل را از قرائت عربى آن شناخت.