ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - ضرورت تجديد پيمان
پيامبران الهى و جانشينان آنها، اين عهد و پيمان را در طول تاريخ، بارها و بارها به انسانها يادآورى كردند تا آنان نسبت به عهدى كه با خداى خود داشتند، دچار فراموشى نشوند.[١]
از سوى ديگر، براى اينكه مردم در وفا به پيمانى كه بر عهده داشتند، دچار مشكل نشوند و در تشخيص راهى كه به اطاعت و بندگى خدا و مخالفت با شيطان مىانجامد، گرفتار سردرگمى نگردند، به آنان گوشزد شد اطاعت خدا در اطاعت رسول اوست و هر كس بيشتر در طريق اطاعت رسول گام بردارد، در اطاعت خدا از ديگران پيشى گرفته است.[٢]
٢. استمرار پيمان
با پايان يافتن عصر رسالت، نه تنها از بار عهد و پيمانى كه آدم خاكى با خداى خود داشت، كاسته نشد، بلكه بسيار شديدتر از دوران حيات پيامبر اعظم (ص) از او خواسته شد به عهد و پيمان خود وفا كند؛ زيرا او در وفادارى به اين پيمان بازخواست خواهد شد.[٣]
اين بار عهد آدمى با خداى خود در صورتى ديگر متجلى شد و اطاعت اميرمؤمنان و امامان پس از او همسنگ اطاعت خدا و رسول او گرديد.[٤] و براى اينكه هيچ كس در شناسايى شخصى كه پس از پيامبر اكرم (ص) بايد با او عهد اطاعت بسته مىشد، به اشتباه نيفتد، در اجتماعى عظيم از مسلمانان، نو شدن عهد آدمى به آگاهى همگان رسيد و اعلام شد هر كس پيمان ولايت نبى خاتم (ص) را پذيرفته است، از اين پس بايد به پيمان ولايت امير مؤمنان على (ع) گردن نهد.[٥]
از همين رو بود كه اين روز را روز «عهد معهود» ناميدند.[٦]
٣. شكسته شدن پيمان
انسانها مأمور شدند پس از رحلت نبى خاتم (ص)، با وصى او تجديد عهد كنند و دست در دست او بگذارند تا به فرموده حضرت زهرا (س)، آنها را به راحتى و ملايمت به راه هدايت و رستگارى رهنمون شود،[٧] چنين نشد و بدعهدى و عهدشكنى از همان نخستين روزهاى عروج رسول خدا (ص) آغاز شد. بدين ترتيب، پيمانى كه جماعت مسلمان در روز غدير بر اطاعت ولى خدا بسته بودند، به راحتى شكست و جز جمع اندكى، همه امت اسلامى از اطراف امام و حجت عصر پراكنده شدند.[٨]
از آن پس، اگر چه در دورههايى از دوران ٢٥٠ ساله امامت شيعه، شاهد روىآوردن مردم به ائمه معصومين (ع) و مرجعيت علمى آنها هستيم، ولى هيچگاه عهدى كه مردم در برابر امامان خود داشتند، به تمامى، پاس داشته نشد و اين سخن امامان معصوم (ع) كه فرموده بودند: «مردم تنها به سه چيز تكليف شدهاند: شناخت امامان، تسليم شدن به ايشان در آنچه بر آنها وارد مىشود و رجوع به آنها در آنچه در آن اختلاف دارند»،[٩] هيچگاه محقق نشد و سرانجام بدعهدىها و عهدشكنىهاى امت اسلام به مقتول و مسموم شدن يازده امام و غيبت آخرين امام انجاميد. بدينترتيب، جامعه اسلامى از بركات حضور امام معصوم (ع) در ميان خود محروم گشت. اين همان اتفاقى بود كه پيش از اين در كلام امام محمد باقر (ع) پيشبينى شده بود: «هنگامى كه خداوند تبارك و تعالى، از آفريدگانش خشمگين شود، ما [اهلبيت] را از مجاورت با آنها دور مىسازد».[١٠]
ضرورت تجديد پيمان
آرى، غيبت امام از جامعه و به درازا كشيدن آن، نتيجه بدعهدى و پيمانشكنى مردم نسبت به حجتهاى الهى و جانشينان بحقّ رسول خدا (ص) است. تا زمانى كه مردم چنانكه بايد و شايد، به پيمانى كه در برابر امامان معصوم (ع) برعهده دارند، وفا نكنند و با همه وجود، آماده پذيرش اوامر و نواهى آنها نشوند، ظهور محقق نخواهد شد، چنانكه امام عصر (ع) فرمود: «اگر شيعيان ما، كه خداوند توفيق طاعتشان دهد، در راه ايفاى پيمانى كه بر دوش دارند، همدل مىشدند، ميمنت ديدار ما از ايشان به تأخير نمىافتاد و سعادت ديدار ما زودتر نصيب آنان مىگشت؛ ديدارى بر مبناى شناخت راستين و صداقتى از آنها نسبت به ما».[١١]
با توجه به همين اهميت وفا به عهد و پيمان و تأثير آن در ظهور امام عصر (ع) بوده است كه از ما خواستهاند هر بامداد، عهد و پيمان اطاعتى را كه نسبت به امام خود بر دوش داريم، به ياد آوريم و آن را تجديد كنيم:
«بار خدايا! من در بامداد اين روز و تمام دوران زندگانىام، عهد، عقد و بيعتى را كه نسبت به او (امام مهدى (ع)) بر گردن دارم، تجديد مىكنم كه هرگز از آن برنگردم و بر آن پايدار بمانم».[١٢]
پىنوشتها:
[١]. ر. ك: سوره يس (٣٦)، آيه ٦٠ و ٦١ و سوره اعراف (٧)، آيه ١٧٢.
[٢]. ر. ك: سوره نمل (١٦)، آيه ٣٦ و سوره انبيا (٢١)، آيه ٢٥.
[٣]. ر. ك: سوره نساء (٤)، آيه ٨٠ و سوره حشر (٥٩)، آيه ٧.
[٤]. ر. ك: سوره اسراء (١٧)، آيه ٣ و محمّد باقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ٢٤، ص ١٨٧، ح ١.
[٥]. ر. ك: سوره مريم (١٩)، آيه ٨٧ و بحار الأنوار، ج ٢٤، ص ٣٣٣، ح ٥٨.
[٦]. فضل بن حسن طبرسى، الإحتجاج، ج ١، صص ١٤٦ و ١٦٠.
[٧]. ر. ك: بحار الأنوار، ج ٣٧، ص ١٦٤، ح ٤٠.
[٨]. ر. ك: همان، ج ٤٣، ص ١٥٨؛ و سيد جعفر شهيدى، زندگانى فاطمه زهرا (ع)، ص ١٥١.
[٩]. ر. ك: بحار الأنوار، ج ٢٨، ص ٢٥٩، ح ٤٢.
[١٠]. حديث از امام باقر (ع)، الكافى، محمّد بن يعقوب كلينى، ج ١، ص ٣٩٠، ح ١.
[١١]. ر. ك: همان، ص ٣٤٣، ح ٣١.
[١٢]. بحار الأنوار، ج ٥٣، ص ١٧٧.
[١٣]. همان، ج ٩٩، ص ١١١.