ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧ - شاخص هاى امامت در تفكر شيعى
و «عصمت علمى و عملى» او امكانپذير نخواهد بود. از سوى ديگر، عصمت و علم كامل به شريعت، از صفات درونى است و تشخيص آن براى افراد، از طريق متعارف ممكن نيست؛ بدين جهت راه تعيين امام، منحصر در «نصّ شرعى» است و نصّ شرعى نيز متفرّع بر «نصب الهى» مىباشد.
بر اين اساس، مهمترين شاخصههاى امامت در تفكر شيعى عبارتند از: علم كامل به احكام و معارف اسلامى، عصمت علمى و عملى، نصب الهى و نص شرعى. برترى داشتن امام بر افراد مشمول امامت او نيز از ديگر شاخصهاى مهم امامت است كه برخى از متكلمان غيرشيعى نيز در حدّ شرط كمال يا شرط لزوم، به صورت مقيد پذيرفتهاند.
در ساليان اخير برخى از نويسندگان كه پيداست مطالعات چندانى دراينباره نداشتهاند، مدعى شدند كه مفهوم امامت، در جهان تشيع دچار استحاله گرديده و در صفات امام و شاخصهاى امامت، تحول رخ داده است. بدين صورت كه در قرن اول و دوم، امام با اوصافى غير از آنچه در قرنهاى سوم و چهارم و پس از آن شهرت و رسميت يافته است، معرفى شد. آنچه در آن دوران مطرح بود، عمل به قرآن، حقمدارى، عدالت، تهذيبنفس، اقامه دين، عقل درايتى در مقابل عقل روايتى و افضليت علمى بود و از نصب الهى و نصّ شرعى، عصمت و علم غيب، به عنوان اوصاف امام و شاخصهاى امامت سخنى به ميان نيامده بود. اين اوصاف چهارگانه، توسط متكلمان شيعه در قرنهاى سوم و چهارم مطرح شده، به تدريج در شمار شاخصهاى رسمى امامت شيعى قرار گرفته و جزء بديهيات و مسلّمات مذهب شده است.
براى اثبات اين مدعا به سه روايت استناد شده است؛ يكى سخن امام على (ع) در خطبه سوم نهجالبلاغه است كه هنگامى كه مردم براى بيعت با او به عنوان خليفه پيامبر (ص) اجتماع كرده بودند، فرمود: «اگر حضور شما جمعيت انبوه نبود كه با آن حجت بر من تمام شده و در نپذيرفتن مقام خلافت عذرى ندارم و نيز اگر خداوند از عالمان پيمان نگرفته بود كه بر ستمگرى ظالمان و پايمال شدن حقّ مظلومان، سكوت نكنند، مسئوليت خلافت و امامت را نمىپذيرفتم».
آنچه در اين سخن امام على (ع) در ارتباط با امامت مطرح شده، دو چيز است: نداشتن عذر سكوت و قعود با وجود ياوران بسيار و مسئوليت عالمان دين در دفاع از حقوق مظلومان و محرومان و مبارزه با ستمگران. نكته مهم اين است كه اميرالمؤمنين (ع) در اين سخن، خود را به عنوان عالم دين معرفى مىكند، نه فردى معصوم و منصوب از جانب خداوند.
دليل دوم، سخن امام حسين (ع) است كه در معرفى امام فرموده است: «و امام، مجرى عدالت و پيرو حق است و نفس خويش را براى خدا به بند كشيده است».
در اين سخن امام حسين (ع) نيز از اوصاف چهارگانه متكلمان در مورد امامت، ذكرى به ميان نيامده است.
دليل سوم، كلامى است كه هم از امام على (ع) روايت شده و هم از امام حسين (ع)؛ در آن كلام، فلسفه امامت و حكومت بيان شده است كه عبارت است از: «اصلاح امور مردم، دفاع از مظلومان و تأمين امنيت آنان در برابر ظالمان، آشكار نمودن معالم (نشانههاى) دين و اقامه حدود شرعى»: «لنرى المعالم من دينك، و نُظهر الإصلاح فى بلادك، فيأمن المظلومون من عبادك، و تُقام المعطّلة من حدودك».
بر اساس اينگونه سخنان در بيان اوصاف امام و شاخصهاى امامت از اهل بيت (ع)، شيعيان آن دوران نيز از ويژگىهاى امام و شاخصهاى امامت تلقىاى جز مطالب مزبور نداشتند و امام را با اوصاف و شاخصهاى چهارگانه كلامى (نصب الهى، نصّ شرعى، عصمت و علم غيب) نمىشناختند.
اين دو تلقى از امامت، پىآمد مهمّ ديگرى نيز در زمينه اسوه بودن امام دارد، زيرا بنابر تلقى اول كه اوصاف امام جنبه بشرى و عادى دارند، اسوه بودن امام براى مردم كاملًا ممكن است، زيرا اسوه بودن، منوط به همسنخى و مشابهت ميان امام و مأموم است و اينكه مأموم بتواند خود را به رتبه امام برساند. اوصافى در سخنان ياد شده از امام على و امام حسين (ع) براى امام بيان شده است، همگى قابل تعميماند و ديگران هم مىتوانند به آنها دست يازند، ولى اوصافى كه متكلمان براى امام بيان كردهاند، جنبه فرابشرى و قدسى دارد و دست يافتن به آن براى ديگران ممكن نيست؛ در اين صورت چگونه مىتوانند امام را اسوه زندگى خود قرار داده، به او اقتدا كنند و امام گونه شوند؟