ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٠ - مباهله، به روايت متون كهن
نامى است لعنت را. مباهلت، تباهل و ابتهال در لغت يكىاند و [خدا] خود تفسير ابتهال در عقب لفظ بگفت: «فَنَجْعَلْلَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ».[١]
در «مجمع البحرين» مباهله، چنين معنا شده است: «مباهله آن است كه دو شخص يا دو گروه يكديگر را لعنت كنند از ريشه «بهل» به معناى «ملاعنه»، نفرين كردن، ابتهال و تضرع به درگاه خدا براى دفع بلا از خود يا نزول بلا بر ظالم است. و اين كار از ديرباز ميان عرب متداول بوده و در چنين اوقاتى مىگفتند: «لعنة الله على الظّالم منّا؛ لعنت خداوند بر فرد ظالم از ميان ما».[٢]
با تعاريف فوق روشن شد كه اصل مباهله آن است كه دو نفر يا دو گروه پس از مناظره و استدلال در برابر يكديگر، چنانچه به نتيجهاى كه مقبول طرفين باشد، نرسند، و هر يك ادعاى كتمان عمدى حق از سوى ديگرى را داشته باشد، در اين مرحله دو طرف براى اثبات ادعاى خود مسئله را به خدا واگذار مىكنند و هر يك از خدا مىخواهد كه اگر ديگرى در ادعاى خود عمداً دروغ مىگويد و حق را دانسته، كتمان مىكند، فوراً عذاب را بر او نازل كند تا حق روشن شود و چنانچه اشاره شد، اين آيين در پيش از اسلام نيز در ميان اعراب و ساير اقوام رايج و شايع بوده است. در چنين برنامهاى كه يك دستور الهى است خداوند فوراً پاسخ مىدهد تا حجّت را بر مردم تمام نمايد چنانكه در روزگار پيامبران پيشين نيز اين مسئله بارها اتّفاق افتاده و مخالفانشان با معجزه الهى به عذاب گرفتار آمدند و حق بر همه روشن گرديد، امّا در تاريخ ٢٣ ساله رسالت پيامبر خاتم (ص) تنها يك بار اتّفاق افتاد و چنانكه تفصيل آن خواهد آمد، با مسيحيان نجران در سال دهم هجرى بود.
مباهله به روايت تفسير سور آبادى
تفسير سور آبادى، تأليف ابوبكر عتيق نيشابورى
(م ٤٩٤ ق.)، پس از تفسير طبرى و تفسير اسفراينى، كهنترين تفسير و ترجمه قرآن به زبان فارسى است كه مولّف آن را «تفسير التفاسير» ناميده است. اهميّت اين تفسير در درجه اوّل به لحاظ نثر روان و لطيف آن است و آن از بهترين نمونههاى نثر ساده، روشن و شيوايى است كه از قرن پنجم به جاى مانده است.
ابوبكر عتيق نيشابورى به خاطر گرايشهاى اعتقادى و باورهاى مذهبى خود، بسيارى از آيات را كه در شأن اميرمؤمنان على (ع) نازل شده و بسيارى از همكيشان خود بدان اقرار و اعتراف داشتهاند، با سكوت معنادار خود عبور كرده و يا كسانى را در آن فضيلتهاى يگانه شريك وسهيم گردانيده است. بارى سور آبادى در ذيل آيه مباهله، تنها به نام امام حسن و امام حسين (ع) اشاره كرده و نامهاى حضرت على و حضرت زهرا (ع) را نياورده است. او حادثهاى با آن عظمت را در چند خط كوتاه چنين مىآورد: «چون رسول (ص) اين سخن بگفت: [اين آيه را خواند] به نفس خود بيرون آمد، دست حسن و حسين (ع) بگرفته، وفْدِ نجران [=هيئت اعزامى مسيحيان] در يكديگر مىنگريستند و بيرون نيارستند، رفت به مباهلت از آن كه دانستند كه محمّد (ص) بر حق است».[٣]
«تاج التراجم فى تفسير القرآن للأعاجم» (=افسر ترجمهها در فسير قرآن بر اين فارسى زبانان) به قلم ابوالمظفّر شاهفور بن طاهربن محمّد اسفراينى از عالمان سده پنجم هجرى قمرى است. اين تفسير به نظر آگاهان، دومين تفسير نامه مورخ موجود قرآن در زبان فارسى مىباشد.
اين تفسير به عنوان يك متن كهن فارسى سرشار از ظرائف دقايق زبان و ادب فارسى مىباشد. اسفراينى در داستان مباهله، نام اهل بيت پيامبر (ع) را دقيقاً آورده و آن را با بىطرفى روايت كرده است. در زير با هم روايت اسفراينى را از واقعه مباهله مىخوانيم.
روايت «تاج التراجم» از واقعه مباهله
... و چون پيغمبر (ص) اين آيت بر وفد (هيأت) نجران خواند و ايشان را به مباهلت خواند- يعنى به لعنت كردن آن كسى كه دروغزن باشد- ايشان گفتند: «تا بازگرديم و بنگريم اندر كار خويش و فردا باز آييم». پس با يكديگر شدند، «عاقِب» را گفتند: چه بينى؟ گفتا يا ترساآن [ترسايان، مسيحيان] بدانستهايد كه محمّد (ص) نبى مرسل است و آنچه حقيقت كار عيسى است شما را بگفت و هرگز هيچ كس با نبىاى از انبيا لعنت نكردند كه نه هلاك شدند، اگر شما نيز [لعنت] كنيد هلاك شويد. اگر چنان است كه همى گوييد كه به وى ايمان نياريم از بهرِ آنكه با دين خويش الفت گرفتهايم، با وى صلحى بكنيد و با شهرهاى خويش شويد».
ديگر روز آمدند ايشان، و پيغمبر (ص) همى آمد و حسن (ع) را برگرفته و اميرالمؤمنين (ع) حسين (ع) را دست گرفته و فاطمه (ع) از پى ايشان همى رفت (ص) پيغمبر (ص) همى گفت: «من دعا كنم، شما آمين كنيد!».
چون ايشان را ديد، گفت: «من روىهايى [چهرههايى] را همى بينم كه اگر از خداى عزّوجلّ بخواهند كه كوه را از جاى خود بردارد، چنان باشد. زينهار با ايشان مباهلت مكنيد كه هلاك شويد و هرگز بر روى زمين هيچ ترسا (=مسيحى) نماند». پس روى به پيغمبر آوردند و گفتند: ما چنان همى بينيم كه با تو مباهلت نكنيم (=بر يكديگر نفرين نكنيم) و تو را بر دين تو بگذاريم و ما بر دين خويش باشيم. پيغمبر (ص) گفت: «اگر چنان است كه از مباهلت همى باز ايستيد، مسلمان شويد تا شما را بوَد آنچه ما را بود، و بر شما بود آنچه بر ما بود». گفتند: ايمان نياوريم! پيغمبر (ص) گفتا: «من با شما حرب (=جنگ) كنم». گفتند: ما را با حرب طاقت نباشد و لكين