ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧١ - مباهله، به روايت متون كهن
ما با تو صلح كنيم بر آنكه از سوى ما غزا (=جنگ) نكنى و ما را بيمناك ندارى و ما را از برزيدن دين باز ندارى (=از مسيحى بودن ممانعت نكنى) بدان كه هر سالى دو هزار حلّه تو را بدهيم؛ هزار اندر ماه صفر و هزار اندر ماه رجب.
پيغمبر (ص) بر اين جمله با ايشان صلح كرد، گفت: «به آن خداى كه جان محمّد به فرمان وى است كه اگر وفد نجران ملاعنت كردندى، خداى تعالى ايشان را مسخ كردى تا همه خوك گشتندى و آتشى اندر ايشان افتيدى ... و سال بر جمله ترساآن (=ترسايان) نيامدى (=به پايان نمىرسيد) كه نه همه هلاك شدندى».[١]
ابوالفضل رشيدالدين ميبدى از دانشمندان بزرگ شافعى و عرفاى بنام قرن ششم هجرى است. وى را در فروغ مذهبى، پيرو شافعى و در مباحث اعتقادى، بر مذاق اصحاب حديث و به تعبيرى سلفى است. در سير و سلوك، بر مشرب عرفا سخن مىگويد و با ارادت خاص از خواجه عبدالله انصارا ياد مىكند، با اينهمه، علاقه و محبّت او به اهل بيت عصمت (ع) در شاهكار او چشمگير و از خصيصههاى تفسير اوست. از آنجايى كه بيش از همه به نقل خواجه عبدالله انصارا مىپردازد اين تفسير به تعبير خواجه عبدالله انصارا مصروف شده است.
مباهله به روايت «كشفالاسرار» ميبدى
در زير داستان مباهله را به قلم گرم ميبدى مىخوانيم.
«فَقُلْتَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ ... ايشان را [ترسايان نجران] و مهتران ايشان- سيّد و عاقب- گوى بياييد تا خوانيم ما پسران خويش و شما پسران خويش، و ما زنان خويش و شما زنان خويش، و ما به خويشتن و شما خود به خويشتن، آنگه مباهلت كنيم. «مباهلت» آن بود كه دو تن يا دو قوم به كوشش مستقصى يكديگر را بنفريبند، و از خداى عزّوجل لعنت خواهند از دو قوم بر آنكه دروغزناناند. و «بهله» نامى است لعنت را «مباهلت» و «تباهل» و «ابتهال» در لغت يكىاند و تفسير ابتهال را خود [خدا] در عقب لفظ بگفت: «فَنَجْعَلْلَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ». گفتهاند كه روز مباهلت، روز بيست و يكم از ماه ذىحجه بود. مصطفى (ص) به صحرا شد، آن روز دست حسن (ع) گرفته و حسين (ع) را در بر نشانده و فاطمه (س) از پس مىرفت و على (ع) از پس ايشان. مصطفى (ص) ايشان را گفت: چون من دعا كنم شما آمين گوييد. دانشمندان و مهتران ترسايان چون ايشان را به صحرا ديدند بر آن صفت، بترسيدند و گفتند: «يا قوم، إنّا نرى وجوهاً لو سألوا الله عزّوجلّ أن يزيل جبلًا من مكانه لأزاله، فلا تبتهلوا فتهلكوا و لا يبقى على وجه الأرض نصرانى إلى يوم القيامة؛ [اى قوم! ما اينك چهرههايى را مىبينيم كه اگر از خداى بلند مرتبه بخواهند كه كوهى را از جاى خود بركند، اين گونه خواهد شد پس مباهله مكنيد كه به هلاكت مىافتيد و ديگر بر روى زمين تا روز قيامت نصرانىاى باقى نخواهد ماند.] ترسايان آن سخنان را از مهتران خويش بشنيدند، همه بترسيدند و از مباهلت باز ايستادند و طلب صلح كردند و جزيت بپذيرفتند، به آنكه هر سال دو هزار حلّه بدهند، هزار در ماه صفر و هزار در ماه رجب.
مصطفى (ع) با ايشان در آن [توافق نامه] صلح بست. آنگه رسول خدا (ص) گفت: «سوگند به كسى كه جان من در دست قدرت اوست اگر مباهله مىكردند به صورت ميمون و خوك مسخ مىشدند ...»
مصطفى (ص) گفت: «آتش آمده بر هوا ايستاده، اگر ايشان مباهلت كردندى در همه روى زمين از ايشان يكى نماندى» و اصحاب مباهله پنج كس بودند: مصطفى (ص) و زهرا (ع) و مرتضى (ع) و حسن (ع) و حسين (ع). آن ساعت كه به صحرا شدند رسول ايشان را با پناه خود گرفت و گليم (عبا) بر ايشان پوشانيد و گفت: «أللّهمّ، إنّ هولاء أهلى؛ پروردگارا اينان خاندان و اهل بيت من هستند». جبرئيل آمد و گفت: «يا محمّد (ص)! و أنا من أهلكم؛ چه باشد يا محمد اگر مرا نپذيرى و در شمار اهل بيت خويش آرى؟»
رسول (ص) گفت: «يا جبرئيل و أنت منّا» آنگه جبرئيل بازگشت و در آسمانها مىنازيد و فخر مىكرد و مىگفت: «من مثلى؟ و أنا فى السّماء طاووس الملائكة و فى الأرض من اهل بيت محمد (ص)؛ چون من كيست كه در آسمان رئيس فرشتگانم و در زمين از اهل بيت محمد (ص) خاتم پيغامبرانم».[٢]
مباهله به روايت شرح «ديوان امام على (ع)» ميبدى يزدى
و احدى و قاضى ناصرالدين و زمخشرى گويند: چون آيت «فَمَنْحَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ....» نازل شد، مصطفى (ص) قبيله نجران از نصارا مقرّر فرمود كه صباح فردا مباهله كنند.
روز دگر حسين را در بغل گرفت و دست حسن داشت و فاطمه (ع) از عقب او مىرفت و على (ع) از عقب فاطمه. و [پيامبر] فرمود: «اللّهمّ هولاء أهل بيتى؛ خداوندا؛ اينان اهل بيت مناند». چون ابوحارثه- دانشمند ترسايان- ايشان را بديد با ترسايان گفت: «من رويى [چهرههايى] چند مىبينم كه اگر از خدا خواهند كه كوهى را از جاى خود ببرد، هرآينه چنان شود. زنهار مباهله نكنيد!».
ترسايان بترسيدند و دو هزار جامه و سى زره به رسم جزيه، هر سال قبول كردند. و آن حضرت فرمود: «و الذّى نفسى بيده انّ الهلاك قد تدلّى على أهل نجران و لو لاعنوا لمسخوا قردةً و خنازير ....؛ به خداوندى كه جان من در قبضه قدرت اوست سوگند كه هلاكت و نابودى بر سر نجرانيان سايه افكنده است و چنانچه ملاعنه و مباهله