لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١٨٤ - روانه كردن اسيران را به جانب شام
راوى گويد: چون كاروان اسيران به دمشق نزديك شد، امّ كلثوم به شمر نزديك شد و فرمود: مرا با تو حاجتى است.
گفت: حاجتت چيست؟
فرمود: وقتى كه مىخواهى ما را وارد شهر كنى از دروازهاى وارد كن كه تماشاگران كمى دارند، و دستور ده تا سرهاى شهداء را از بين محملها بيرون برده و از ما دور كنند، چه ما از نگاههاى بسيار خوارشدهايم.
شمر- بر مبناى خبث باطنى خود- در قبال خواسته امّ كلثوم، فرمان داد تا سرهاى بر روى نيزهها را در ميانه محملها قرار داده با همين وضع آنان را تا دروازه دمشق و دم در مسجد جامع در جايگاه اسيران باز داشت.
در روايت آمده: يكى از تابعين چون رأس حسين ٧ را مشاهده كرد، يك ماه در شام از جميع مردم خود را پنهان كرد، بعد از آن كه پيدايش كردند و از علّت اختفايش پرسيدند، گفت: مگر نمىبينيد كه بر ما چه فرود آمده، بعد اشعار زير را سرود:
|
جاءوا برأسك يا ابن بنت محمّد |
مترمّلا بدمائه تزميلا |
|
اى فرزند دخت محمّد سر آغشته به خونت را آوردند
|
و كأنّما بك يا ابن بنت محمّد |
قتلوا جهارا عامدين رسولا |
|
گوئيا با قتلت اى دخترزاده محمّد آشكارا و به عمد پيامبر را كشتند