لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١١٦ - خطبه امام به گاه عزيمت به جانب عراق
خاك سياه مذلّت و خوارى بنشاند بر ايشان مسلط كند تا آن جا كه خوارتر از قوم سبأ كه زنى بر آنان سلطنت كرده بر اموال و خونهايشان حكم راند خواهند شد».
امام ٧ از آن جا كوچيد، جمعى از بنى فزاره و بجيله حديث كرده گفتند: ما با زهير بن قين[١] از سفر مكّه بازمىگشتيم كه با حسين ٧ هم مسير و همراه شديم و از اين قضيه ناراحت بوديم زيرا با امام زنان همراه بودند، هر زمان امام اراده نزول مىفرمود: ما كنار مىگرفتيم، روزى امام در ناحيهاى فرود آمد كه ما نيز ناچار با امام در همان مكان فرود آمديم. در حال خوردن غذا بوديم كه فرستاده حسين ٧ آمد و بر ما سلام كرد.
بعد به زهير بن قين گفت: امام تو را فرا خوانده، هر يك از ما غذاى در دست را فرو افكنديم و كاملا بىحركت مانديم.
همسر زهير- ديلم دخت عمرو[٢]- به وى گفت: سبحان اللَّه، عجبا، آيا فرزند رسول اللَّه تو را فرا خوانده و تو اجابت نمىنمايى، چه مىشد مىرفتى و سخن امام را گوش فرا مىدادى.
زهير نزد امام مشرّف گرديده، چيزى نگذشته بود كه با شادمانى و با چهره درخشان باز گشت، و فرمان داد تا خيمه و خرگاه را بركنند و با بار و بنه و خيمه به
[١]- زهير بن قين بجلى، بجليه شاخهاى از قحطانيه است، زهير شخصيت بارز جامعه كوفه بوده، به نظر مىآيد، در زمان پيوستن به امام مسنّ بوده، در زيارتنامه از وى تكريم ويژه گرديده، در بين راه به امام پيوست، با آن كه در ابتداء به اين ملاقات راغب نبوده است، قبل از جنگ در برابر سپاه كفر خطبه ايراد نمود و بعد فرمانده ميمنه اصحاب امام شد.
تاريخ طبرى ٥/ ٣٩٦- ٣٩٧، ٦/ ٤٢ و ٤٢٢، رجال الشيخ: ٧٣ و انصار الحسين: ٨٨.
[٢]- اين همان زن است كه به غلام زهير بعد از شهادتش گفت: برو و آقايت را كفن نما، غلام رفت و حسين را بىكفن ديد و با خود گفت: آقايم را كفن كنم و حسين را بىكفن بگذارم، حسين را كفن كردم و به بانو گفتم، گفت: آفرين، كفن ديگرى داد و رفتم و او را كفن كردم.
ترجمة الإمام الحسين از كتاب الطبقات كه در مجله تراثنا، ش ١٠، ص ١٩٠ چاپ شده، أعلام النساء المؤمنات: ٣٤١.