إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٠٦ - ١٦ - احتجاج امام على
لأعطينّ الراية غدا يحب اللَّه و رسوله و يحبه اللَّه و رسوله كرّارا غير فرّار لا يولّى الدبر يفتح اللَّه على يديه،
و اين در زمانى بود كه ابو بكر و عمر، با فرار از جنگ، مراجعت كردند و پيامبر ٦ مرا خواست و من درد چشم داشتم و آب دهان مبارك خود را به چشم ماليد و گفت: خدايا گرما و سرما را از او دور كن و پس از آن گرما و سرما مرا اذيّت نكرد، سپس پرچم را به دستم داد، و خداوند به دست من خيبر را گشود و مبارزانشان را كشتم، از جمله مرحب و خاندانشان را به اسارت گرفتم، آيا كسى غير از من بود؟ گفتند: خدايا نه، فرمود: آيا در ميان شما كسى هست كه پيامبر خدا ٦ در بارهاش فرموده باشد: خدايا محبوبترين خلقت را نزد تو و من، كه بيشتر از همه تو و مرا دوست دارد، برسان، تا در خوردن اين پرنده با من همراهى نمايد، و من رفتم و از آن خوردم؟ گفتند: نه فرمود: آيا كسى جز من در ميان شما هست كه پيامبر خدا ٦ در بارهاش فرموده باشد:
اى فرزندان «وليعه»، بر جاى خود مىنشينيد يا كسى را به سويتان مىفرستم كه: جان او جان من و طاعت او طاعت من و معصيت او معصيت من است، كه شما را تأديب يا با شمشير شما را قلع و قمع سازد؟ گفتند: نه، فرمود: آيا كسى در ميان شما هست كه پيامبر خدا ٦ در بارهاش فرموده باشد: دروغ گفته كسى كه گمان دارد مرا دوست دارد و با على ٧ دشمنى كند؛ جز من؟ گفتند:
نه، فرمود: آيا كسى در ميان شما يافت مىشود كه سه هزار فرشته در يك ساعت، به او درود فرستاده باشد، از جمله جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل، در «ليلة القليب» وقتى كه آب را به رسول خدا ٦ رساندم، جز من؟ گفتند: نه، فرمود:
آيا كسى غير از من داريد كه جبرئيل در بارهاش گفته باشد: اين است مواسات و يارى، و اين جمله را در روز احد گفت و رسول خدا ٦ فرمود: چه چيز مىتواند