إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٥١ - امام
اجازه بده آن را مسّ كنم؟ فرمود: چرا اصرار مىورزى، در حالى كه تو نمىتوانى به آن دست يابى؟ و در غير اين صورت، من فرستاده خدا نيستم؟ عمر دست خود را به سوى جام دراز كرد و به آن نرسيد، جام به سوى كبوتر رفت و مىگفت: آيا اين گونه با زائر برخورد مىكنند؟
پيامبر ٦ فرمود: اى عمر واى بر تو، چرا نسبت به خدا و پيامبرش گستاخى ميكنى؟
آنگاه به على ٧ فرمود: دستت را به سوى كبوتر دراز كن و جام را برگير و به او بگو خداوند به تو دستور داده، چه چيزى را به ما ادا كنى؟ امام ٧ آن را گرفت و گفت: پيامبر ٦ مىفرمايد: خداوند به تو چه دستورى داد و آن را فراموش كردى؟ جام گفت: آرى اى پيامبر ٦ به من فرمان داد كه به تو بگويم: خداوند مرا وقف بر هر مؤمنى از شيعيان شما كرد كه در وقت وفات نزد آنان بيايم، تا نترسند و با نگاه به من، انس بگيرند و بر سينهشان فرود آيم و با بوهاى خوش آنان را معطر و مجذوب كنم، كه در هنگام رفتن روح از بدن، درد را احسان نكنند.
عمر به ابى بكر گفت: اى كاش، جام با همان داستان اول مىگذشت و چيزى اضافه نمىكرد؟
اين است فضلى كه خدا به پيامبر ٦ و امير المؤمنين داده است.
امام ٧ ظهور مهدى ٧ را نويد مىدهد
«رشيد هجرى» گويد: من و «سلمان» و «ابو عبد الرحمن قيس بن ورقاء» و «مالك بن تيهان» و «سهل بن حنيف» در مدينه خدمت امير المؤمنين ٧ بوديم در اين هنگام «حبابه والبيّه» با طبقى ميوه بر سر و قرآن برگردن و تسبيحى