إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٢١ - نزول ستاره در حقانيت على
«صهيب رومى» اجتماع كردند، و در باره من و برادرم على ٧ سخنها گفتند:
اعتراضى نمىكنيد؟ مگر نه يكى از آنان گفت: اى كاش محمد ٦ نشانهاى براى ما در باره على ٧ از آسمان مىآورد، همان گونه كه براى خودش آورد؟ و شق القمر كرد، حال خداوند بزرگ اين ستاره را بر بام او معلّق كرده، و تا ناپديد شدن همه ستارهها در آسمان، باقى خواهد ماند.
پيامبر خدا ٦ نماز صبح را با غسلى كه براى اين واقعه كرده بود، خواند، مردم به حضور پيامبر ٦ رفتند و اظهار داشتند؛ ستارههاى آسمان ناپديد شدند، ولى اين ستاره همچنان باقى است؟ فرمود: برادرم جبرئيل سورهاى براى اين ستاره آورده، كه شما هم مىشنويد، و بعد آن را تلاوت نمود:
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى، عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى[١]: قسم به ستاره چون فرود آيد كه صاحب شما هيچ گاه در گمراهى نبوده. و هرگز به هواى نفس سخن نمىگويد سخن او غير وحى خدا نيست او را شديد القوى (جبرئيل) آموخته.
آنگاه در حالى كه مردم مىديدند، ستاره بالا رفت و خورشيد طلوع كرد و آن ستاره در آسمان ناپديد شد.
برخى از منافقان گفتند: اگر مىخواست به اين خورشيد، فرمان مىداد، تا نام على ٧ را ببرد، و بگويد: او خداى شماست، او را عبادت كنيد، جبرئيل سخن آنها را به اطلاع پيامبر ٦ رساند و اين واقعه در شب پنج شنبه و صبح آن روى داد.
[١] سوره نجم/ ٥- ١.