إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١١٤ - احتجاج على
با پيامبرتان مخالفت كردهايد، در حالى كه شما همه اينها را از او ٦ شنيدهايد؛ پس آن را به اهلش واگذاريد، زيرا اين مقام سزاوار اوست، سوگند به خدا من به دنياى شما رغبتى ندارم و اينها را براى فخر كردن ذكر نكردم، كه خود را تزكيه كنم، اما نعمت خدا را بر خود، ذكر كردم و حجّت را بر شما تمام نمودم.
سپس على ٧ به نماز ايستاد و آن گروه با يك ديگر مشورت كردند و گفتند:
خدا على ٧ را به آنچه يادآورى كرد، برترى داده، اما او كسى است كه: كسى را بر ديگرى مقدّم نمىدارد و شما و موالى را در يك صف قرار مىدهد و اگر خلافت را به او وانهيد؛ ميان سياه و سفيد فرقى نمىگذارد و شمشير را در پياده كردن اين شيوه به كار مىگيرد، اما چون عثمان سنّ بيشترى دارد، و براى اين كار، نرمتر است، زمام امر را به او بسپاريد، زيرا بيشتر به سخن شما گوش مىسپارد و خدا مهربان و رحيم است.
احتجاج على ٧ با ابو بكر
از امام صادق ٧ روايت شده كه روزى ابى بكر در يكى از كوچههاى «بنى نجّار» با امام ٧ ملاقات كرد، پس از سلام و مصافحه گفت: اى ابا الحسن، آيا نسبت به انتخاب من از سوى مردم، و اباى تو از بيعت سقيفه، چيزى به دل دارى؟ به خدا قسم اين مسأله خواست من نبود و مسلمين بر آن اتفاق كردند و من نتوانستم با تصميمشان مخالفت نمايم، زيرا پيامبر ٦ فرمود: امت من بر گمراهى اتفاق نمىكنند؟
امام ٧ در پاسخ فرمود: اى ابا بكر (منظور) امتى است كه پس از او و در زمان او، از فرمانش اطاعت كرد، و به راهش پايبند باشند و به آنچه با خدا پيمان بستهاند وفادار بمانند و تغيير و تبديلى صورت ندهند؟! (نه اين امت كه فرمان پيامبر ٦ را زير پا نهادند).
«ابو بكر» گفت: سوگند به خدا اگر هم اكنون شخص مورد اعتماد، شهادت