در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٦٨ - ٥ - تصريح قرآن و سنت بر لعن بعضى از صحابه

و روايت شده است كه عايشه به مروان گفت:

«شهادت مى‌دهم كه رسول خدا (ص) پدرت را لعن كرد، در حالى كه تو در صلبش بودى. سپس پيامبر (ص) او را به اطراف طائف تبعيد كرد و ورود به مدينه را بر او حرام نمود. هنگامى كه رسول خدا (ص) از دنيا رفت، عثمان پيش ابوبكر رفت تا اجازه دهد كه او به مدينه باز گردد امّا ابوبكر قبول نكرد. پس از آن كه ابوبكر از دنيا رفت، عثمان پيش عمر رفت و از او تقاضا كرد تا پدرت را به مدينه راه دهند، امّا عمر قبول نكرد، تا اين كه عثمان به خلافت رسيد و او را با عزّت و احترام به مدينه آورد و صد هزار درهم به وى بخشيد و تو را (مروان) به عنوان دستيار خويش انتخاب كرد و همين، زمينه را براى قتل خليفه و تخريب خلافت آماده‌كرد».

نصر بن مزاحم منقرى، از عبدالغفّار بن قاسم، از عدى بن ثابت، از براء بن عازب نقل كرده است:

«ابوسفيان، پيش مى‌آمد، در حالى كه معاويه پشت سرش بود. رسول خدا (ص) فرمود: پروردگارا! تابع و متبوع را لعنت كن. پروردگارا! اقيعس را لعنت كن. ابن البداء از پدرش پرسيد: اقيعس ديگر كيست؟[١] فرمود: معاويه».[٢]

و نَصر، از على بن اقمر در آخر حديث ذكر مى‌كند:


[١] - تقعس؛ يعنى تأخر و اقيعِس، مصغّر أقعس؛ يعنى پسر آخر. النهايه فى غريب الحديث و الاثر: ٤/ ٨٨- ٨٧.

[٢] - وقعه صفّين: ٢١٧، شرح و تحقيق استاد عبدالسلام محمّد هارون، چاپ مصر.