نهادها و تغييرات نهادى در چين - وانگ، فى- لينگ؛ مترجم محمد جواد ايرواني - الصفحة ٢٣٥ - ملتى مبتلا به ما قبل نوگرايى فراديرمان
روند توسط فرهنگ كنفوسيوسى و انزواى بين المللى خودخواسته و ناشى از شرايط طبيعى، تقويت مىشده است و همانگونه كه مطالعات نشان مىدهد اصولا در بخش اعظم تاريخ چين، الگوى سنتى تخصيص كار مبتنى بر خانواده، تنها الگوى غالب بوده است. از عصر كشاورزان زميندار در دوران سلسلههاى «كين» و «هان» تا روستاييان و دهقانان جمهورى خلق چين در عصر حاضر، توزيع و تخصيص و اداره كردن اكثر مردم چين براساس الگوى سنتى تخصيص كار مبتنى بر خانواده بوده است. در نتيجه، يك چارچوب نهادى اجتماعى شبه خانواده به صورت نهاد برتر چين درآمد؛ نهادى كه كل ساختار سازمانى داخلى ما قبل نوگراى چين برپايه آن ساخته و حفظ شده است.
ساختار سازمانى داخلى غير متمايز چين، حول يك دولت امپراتورى شبيه خانواده قرار داشت كه اختيار اقتصاد، حكومت و حيات اجتماعى چين را به طور كامل در دست داشت و از نظر نهادى، قدرت تحرك و خلاقيت مردم چين را در هر سه حوزه اوليه و اساسى تعيينكننده رفتار و عمل انسان، محدود و محصور ساخته بود. چنين نظام سياسى شديدا متمركز، مبتنى بر سلسله مراتب و غالبا عارى از منطق و خردورزى، سرنوشت ملتى بسيار مولد و خلاق را در دست داشت. ما قبل نوگرايى حاكم بر چين، به كرات تغييرات نهادى را كه عموما نوينسازى ناميده مىشود، در نطفه خفه كرد. اين چارچوب نهادى غير متمايز شبه خانواده، به هيچ وجه اجازه نمىداد شرايط نهادى براى رشد بازار از درون، مهيا شود. نهايتا حاكميت چنين نظام ما قبل نوگرا، اما در عين حال بسيار مشروع و متمركز در چين، نيل به نوينسازى را از طريق بازار ناممكن ساخت و چين را به شكلى جدى و موثر از معيارها، رقابتها و راهكارهاى بسيار مهم بين المللى جدا كرد. تا اواخر قرن نوزدهم، نوينسازى از طريق هدايت دولتى نيز ممكن نبود؛ صرفا به اين دليل كه نه خانوادههاى حاكم لزومى را براى ايجاد تغيير در اين ساختار سازمانى داخلى مأنوس و بىدردسر احساس مىكردند و نه برخلاف اروپاى دوران قرن وسطى، فشارى از جانب رقابتهاى خارجى، متوجه آنان بود.
ملت چين بدون شك از پيچيدهترين سطوح فرهنگى، فنآورى و اجرايى در بين ملتهاى ما قبل نوگرا برخوردار بود و توانست به ثبات نهادى و انسجام فرهنگى