نهادها و تغييرات نهادى در چين - وانگ، فى- لينگ؛ مترجم محمد جواد ايرواني - الصفحة ١١٥ - ١- روند تخصيص كار در چين از سلسله «چين» تا عصر «چينگ» (از سده سوم ق م تا سده نوزدهم ميلادى)
براى قانونى جلوه دادن خشونت نهفته در اقدامات سياسى تبديل شد؛ حربهاى كه اكثر فرمانروايان چين، از گذشتههاى دور تا به امروز از آن استفاده كرده و مىكنند. مكتب كنفوسيوسى براى قرنهاى متمادى، به منزله ستون فقرات فرهنگ چين، ساختار سازمانى داخلى سنتىگرا و ما قبل نوگرايى چين را تقويت مىكرد و اين در حالى بود كه دربار امپراتورى بر آن شده بود كه بخش اعظم صنايع حياتى سودآورى مانند آهن، نمك و ضرب سكه را به انحصار خود درآورد. بين قرنهاى پنجم تا هفتم، نظام ضعيف و ناكار آمد «وراثت، فرزند ارشد» لغو شد(Hu ٩٧٩١ ,٥٤) و انتخاب خدمتگزاران لايق براى دربار امپراتورى به صورت نهادينه درآمد(Twichett ٩٧٩١ ,٨ -١٢) . اين اقدام بديع و بنيادين، اصلاحات و پيشرفتهايى را به دنبال داشت؛ كه براى نمونه، راه كارهايى را براى انتخاب افراد شايسته و لايق در اختيار امپراتور قرار داد و با فراهم آوردن زمينه لازم براى به كارگيرى و رشد و ارتقاى مقام افراد مستعد و شجاع، تحت عنوان «به دام انداختن تمام قهرمانان در زير خورشيد» از بروز هر نوع ممانعت جدى، جلوگيرى به عمل آورد.
تمركز شديد قدرت سياسى، نظام ادارى و اجرايى پيچيده و كارآمد، نظام كاملا تعريف شده سلسله مراتبى و برخوردار از تحرك منظم و مشخص، حاكميت يك مكتب سياسى واحد و مبتنى بر «ارزشهاى خانوادگى» سنتى و نيز، انزواى نسبى از شرايط بين المللى، ويژگىهاى بارز تاريخ سياسى چين را تشكيل مىدهند. هيچ نهاد اقتصادى مستقلى (بازار) در چين به درستى شكل نگرفت و فعاليتهاى سياسى و حيات اجتماعى نيز ضرورتا درهم آميخته بود. واحدهاى اوليه نهاد انسانى در چين (خانوارها و دولت) تماما نهادهايى غير مجزا و نامتمايز بودند كه رفتارهاى اقتصادى، سياسى و اجتماعى مردم را ضرورتا به يك شكل، محدود مىكردند.
جريان تحميلى سنتگرا و ما قبل نوگراى چين، در عهد حكومت سلسله «تانگ» (قرون هفتم تا ده ميلادى) به اوج خود رسيد. بدين ترتيب، وجود ساختار سازمانى داخلى بسيار با ثبات، به بارزترين ويژگى اين دوره از تاريخ چين تبديل شد(Jin ٩٨٩١) .
از آن زمان به بعد، تنها فرصت براى ايجاد تغيرات قابل توجه در اين حالت ما قبل