تربيت جنسى: مبانى، اصول و روشها از منظر قرآن و حديث - فقيهى، على نقى - الصفحة ٧ - مقدمه
مقدّمه
بشر با همه پيشرفت خود در علوم، صنايع و فنّاورى، گرفتار بحرانها و نابهسامانىهاى فراوانى در زمينه تعليم و تربيت و بويژه در آموزش و تربيت جنسى است. نداشتن جهانبينى درست و فقدان نظام تربيتى مبتنى برمبناى نظرى وحيانى و داشتن ديد صرفا مادى (فيزيولوژيك) به تربيت جنسى و غفلت از جنبههاى روانى، معنوى، اخلاقى و اجتماعى آن، باعث شده است كه بشر در اين بحران، همچنان غوطهور باشد و نهتنها پيشرفت نكند، بلكه در مراحلى، تنزّل نيز يابد.
در تربيت جنسى (همانند كلّ تعليم و تربيت)، به ارائه يك بينش كلّى حاكم بر همه رفتارها و بايدها و نبايدهاى آموزشى و تربيتى، نياز است، بهگونهاى كه بين آنها، نوعى ارتباط، انسجام، نظم و هماهنگى ايجاد كند. اين بينش، بنابه ماهيت خود، از منشئى فراتر از تجربه و ديد صرفا مادى، سرچشمه مىگيرد؛ زيرا تجربه، اساسا «جزءنگر» است؛ ولى بينش، مىبايد نظرگاهى «كلنگر» داشته باشد و از مقامى والاتر بر انسان، رفتارها، آموزشها و تربيتهاى او نظاره كند. اين، خلأ بزرگى است كه در تعليم و تربيت امروز احساس مىشود و بايد با روى آوردن به وحى و با اتّكاى به بينش كلّى برگرفته شده از آن، به نظامى نو در تعليم و تربيت (بويژه در تربيت جنسى) دست يافت.
از سوى ديگر، گرچه امروزه در بحث تربيت، به پرورش استعدادهاى طبيعى انسانى تأكيد مىشود، و گفته مىشود كه بايد استعداد و غريزه جنسى، شكوفا شود، ولى با اين حال، غريزه جنسى انسان، همانند غريزه جنسى حيوان تلقّى مىشود.
تربيت جنسى آدمى، به معناى رهايى از هرگونه جهتدهى و نظامبخشى به آن،