علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢١٥ - اعتبار دعاهای ابن طاووس از نگاه او
برهان نقلی دوم. به استناد برخی از روایات، عذاب مسخ به پاس پیامبر رحمت٦ از امت اسلامی برداشته شده است.
بدین جهت، امام رضا٧ تأکید کرد که امروزه بر روی زمین هیچ انسان مسخ شدهای وجود ندارد. بنابراین، امام از معیار عقل و نقل برای نقد روایات جعلی دربارة هاروت و ماروت بهره جسته است.
٣. یکی از اشکالهایی که بر روایات مسخ وارد شده، این است که این امر با نظام آفرینش ناسازگار است؛ به این معنا که وقتی در این دست از روایات آمده که خداوند کسی را به صورت میمون یا خوک در آورده است، این امر با حقایق آفرینش منافات دارد؛ زیرا طبق شواهد علمی این حیوانات قبل از ماجرای مسخ وجود داشتهاند.
امام رضا٧ بر اساس این روایت، این بحران و اشکال را نیز حل کرد؛ به این معنا که فرمود مسخ انسان به صورت میمون یا خوک به این معنا نیست که این حیوانات با این مسخ پدید آمدهاند، بلکه
به این معناست که خداوند آن انسان را به صورت و همشکل این حیوانات ـ که پیش از این وجود داشتهاند ـ درآورده است.
٤. طبق روایت دوم، امام حسن عسکری٧ به استناد آیات و معیار قرآنی، روایات هاروت و ماروت را نقد کرده است. امام برای اثبات مدعای خود از چهار آیه قرآن بهره جسته که بر اساس مفاد آنها، فرشتگان هميشه به پرستش و اطاعت خداوند گردن نهاده و این کار را با اشتیاق و میل انجام میدهند و هرگز در این راه نه کوتاهی کرده و نه به مخالفت برمیخیزند.
٥. ائمه، افزون بر ردّ روایات جعلی هاروت و ماروت، تفسیر صحیح آیه مورد بحث را نیز به دست دادند.
از مقایسه دو دسته از روایات و رواج روایات دسته نخست در میان عموم مردم ـ که طبعاً جزو پیروان اهل بیت: نبودهاند ـ میتوان برداشت کرد که روایات جعلی دربارة هاروت و ماروت از سرچشمههای منابع حدیثی اهل سنت در تفاسیر روایی شیعه راه یافته است. چنان که در مواردی دیگر همچون روایت «عُِفَیر»،[١] چنین پدیدهای رخ نموده است.
متأسفانه برخی از صاحب نظران شیعه، بدون دقت و اهتمام به پیامدهای ناصواب این کار، این دست از روایات مجعول را در کتابهای خود آوردهاند. خوشبختانه، بر اساس تتبع نگارنده، روایات جعلی هاروت و ماروت تنها در دو تفسیر العیاشی[٢] و تفسير القمی[٣] انعکاس یافته که در اعتبار هر دو کتاب از نگاه برخی از محققان شیعه تشکیک شده است.
ماهیت هاروت و ماروت
دربارة ماهیت هاروت و ماروت چهار دیدگاه ارائه شده که به بررسی آنها میپردازیم:
[١]. الجامع الصغیر، ج٢، ص٤٠٦.
[٢].فیض القدیر، ج٥، ص١٧٤.
[٣]. التخویف من النار، ص٣٨.