علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٠ - رمزگشایی حدیثی علامه طباطبايی برای ورود به عالم ذر
أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُF[١] و آیۀ Gوَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِF[٢] نشان میدهند که وجود پدیدهها دو رو دارد: یکی، رویی که به طرف دنیاست، دیگر، وجهی که به طرف خدای سبحان است. وجهی که رو به طرف دنیا دارد، این است که به تدریج از قوه به فعل و از عدم به وجود درآید، امّا وجهی که به طرف خدای سبحان دارد، این است که هر چه دارد در همان اولین مرحله ظهورش داراست و هیچ قوهای که به طرف فعلیت سوقش دهد، در آن نیست.[٣]
دو. با این نظریه، در عین حالیکه معتقد به وجود دو عالم برای انسان میشویم، با مشکل تکرار و تعدد وجود مواجه نمیشویم؛ چون این دو عالم دو وجه برای یک شیء هستند و با آنکه دو رویِ یک شیء واحدند امّا احکام هر کدامشان غیر از دیگری است؛ همچنان که نظام حاکم بر این دو عالم یکسان نبوده است و تقدم یکی بر دیگری هم از نوع تقدم زمانی نيست.
سه. آیات مربوط به عالم ذر، برای انسان عالمی دیگر اثبات میکند، غیر از این عالم مادی و تدریجی عالمی؛ که به نوعی مقارن این عالم محسوس است و در عین حال، محکوم به احکام مادیت نیست و تقدمش بر عالم ما تقدم زمانی نیست، بلکه تقدمش به نوعی دیگر از تقدم است؛ نظیر آن تقدمی که از آیۀ شریفه Gأَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُF[٤] استفاده میشود.[٥]
بر اساس اين سه نکته، علامه طباطبایی معتقد است که انسان دو رويکرد ملکی و ملکوتی دارد: عالم ملکی او تدريجی است و به تدريج به فعليت میرسد و عالم ملکوتیاش فعلی است و او در عالم ملکوتی عهدی با خدا بسته است.
این بیان علامه در مورد عالم ذر مشکل تعارض عقلی را حل میکند. دیدگاه او، در واقع، دیدگاه دوم، یعنی نظریه تمثیل و قول به فطری بودن میثاق را هم شامل میشود؛ چرا که حجتی درونی غیر از همان فطرت و عقل برای توحید قايل نمیشود، جز اینکه به همین حد اکتفا نمیکند و مطلبی افزونتر از این دیدگاه را هم دارد و آن اینکه این عالم، وجه دیگری هم دارد که گفتگوی عنوان شده در آن عالم روی داده و از آن حکایت میکند.
علامه برای اثبات دیدگاه خود ـ که نسبت به دیدگاه دوم زیادتی دارد ـ به نکتهای که در روایات وجود دارد، اشاره و تأکید میکند و آن، اینکه گفتگوی یاد شده در آیه، سخن گفتن واقعی است و نه مجازی، و زبان حال است؛ چون بنا بر قول به فطری بودن میثاق، پرسش و پاسخ یاد شده، صرفاً تمثیلی از وضع انسانها و زبان حال ایشان است. وی برای تأیید نظر خویش ـ که تکلم واقعی بوده ـ به روایتی استناد کرده که گفتگوی در میثاق، مانند گفتگوی خداوند با موسی دانسته شده که حقیقی بوده است[٦] و از اين رو، بعد از نقل روایت مینویسد:
[١]. المیزان، ج٨، ص٣٠٨.
[٢]. سورۀ یس، آیۀ ٨٢.
[٣]. سورۀ قمر، آيۀ ٥٠.
[٤]. المیزان، ج٨، ص٣٢٠.
[٥]. سورة يس، آيه ٨٢.
[٦]. المیزان، ج١٠، ص١٠٥.