قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٣٨ - فصل چهارم در اين كه دين الهى و فلسفه الهى يكى است
مطلق مى شود , اين است كه مظهر اسماء شود , يعنى حقايق وجوديه اسماء صفات و ملكات نفس گردند و گرنه .
گر انگشت سليمانى نباشد *** چه خاصيت دهد نقش نگينى
اگر تعليم اسماء در كريمه( و علم آدم الاسماء كلها ) فقط تعليم الفاظ و لغات باشد چگونه موجب تفاخر آدم و اعتلاى وى بر ملايكه خواهد بود ؟ انسانى كه به لغتى و لسان قومى آگاهى يافته است فوقش اين است كه از اين حيث به پايه يك راعى عامى اهل آن لغت رسيده باشد , و يا شايد اين حد هم صورت نپذيرد , لذا جناب طبرسى در تفسير شريف مجمع در معنى همين آيت فرمايد( : اى علمه معانى الاسماء اذا الاسم , بلا معان لافائدة فيها و لا وجه لاشارة الفضيلة بها) . . . و همچنين جناب فيض كاشى در تفسير گرانقدر صافى به تفصيلى كه در رساله انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه بيان كرده ايم ( ص ٨١ ٩٠ ط ٣ ) .
اكنون گوييم : همه مفسران قرآن كريم و شراح جوامع روايى در مقام تفسير آيتى و شرح روايتى به تازى يا پارسى , به اقتضاى فطرت انسانى اهتمام تام دارند كه علت حكم آن آيت و روايت را بيان كنند و وجه آن را دريابند , چنان كه تعبير( لانه ) در عباراتشان در اين معنى شاهد صادق است . و آن امرى كه علت حكم است حد وسط قياس است و به قول شيخ بزرگوار ابن سينا( الوسط ما يقارن قولنا : لانه) مثلا چون گوييم : الانسان ضاحك لانه متعجب , عبارت لانه متعجب بيان حد وسط حكم است و اشارت به صورت قياس دارد بدين گونه : الانسان متعجب و كل متعجب ضاحك فالانسان ضاحك .
عرض اين كه سبك و اسلوب عبارات مفسران و شارحان به حكم فطرت انسانى بر شعور استدلال , لسان صدق است كه دين الهى همان فلسفه الهى است , و توهم جدايى آن دو از يكديگر خارج از مسير فطرت عقل و ادراك انسانى است .
اين فصل را به گفتار گرانقدر جناب استاد علامه طباطبائى رضوان الله تعالى عليه خاتمه مى دهيم :
آن حضرت در صدر رساله اى و جيز و عزيز به نام على و الفلسفة الالهية كه به