قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢٨ - فصل سوم در اين كه هيچگاه جامعه انسانى از منطق و برهان بى نياز نيست
و ثالثا صورت كتابت مذكور بدان نحو كه نقل شد با صورت مصاحبتى كه براى ابوسعيد و شيخ رئيس باهم روى داد چنانكه در فصل دهم گفته آيد منافات دارد .
و رابعا مثل ابوسعيد ابوالخير مى داند كه مجهول مطلق را طلب كردن محال است يعنى هيچ كس طالب مجهول مطلق نتواند بود , و انسان در هر پيشه و انديشه اى كه باشد تا در آغاز كار از آن بويى نبرده باشد محال است كه به سمت او حركت كند , و تا جهت و غرض و مقصد حركت معلوم نشد انسان به راه نمى افتد . البته كسى كه به دنبال چيزى مى رود ناچار يك راه آشنايى با او را به دست آورده است كه از اين راه به سوى او مى رود تا بتواند به واقعيت و هويت او برسد و به كنه ذات او دست بيابد . و به قول عارف رومى در آغاز دفتر چهارم مثنوى :
عاشق هر پيشه و هر مطلبى *** حق بيالود اول كابين لبى
و يا به قول ديگرش در همان دفتر :
طالب هر چيز اى يار رشيد *** جز همان چيزى كه مى جويد نديد
و عارف جامى نيز بسيار نيكو به نظم آورده است :
مرادى را ز اول تا ندانى *** كجا در آخرش جستن توانى
بلى اين حرف نقش هر خيال است *** كه نادانسته را جستن محال است
ابوسعيد بخوبى مى دانست كه طلب مجهول مطلق محال است چنانكه تحصيل حاصل , لاجرم مطلوب از وجهى حاصل است و از وجهى غير حاصل , از وجه حاصل خويش را به طالب نمايد و او را ربايد و در تك و پوى اندازد تا وى را به نحو كامل تحصيل كند .
براستى بسيار جاى شگفتى است كه مثل ابوسعيد چنان شبهه اى را درباره شكل