قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٩٧

احاطى است و تميز محيط از محاط به تعين احاطى است نه به تعين و تميز تقابلى , از اين معنى صاحب اسفار به امكان نورى و فقر نورى و اضافه اشراقيه و اضافه نوريه تعبير مى كند , و اصل اين تعبير و اصطلاح از عارفان است , چنانكه عارف عربى در فص آدمى فصوص الحكم مى فرمايد( : . . . فوجوده من غيره فهو مرتبط به ارتباط افتقار) . . . . ( ص ٨٣ شرح قيصرى بر آن ط ١ سنگى ) , تفصيل آن را در رساله عرفان و حكمت متعاليه آورده ام .

و چون صورت حقيقى اشياء انحاء وجودات است و هيچ موجودى از وجود صمدى ممتاز نيست , معرفت به كنه هيچ كلمه وجودى ممكن نيست و هر كس به اندازه سعه جدول وجودى خود از راه معرفت شهودى آگاهى مى يابد . لذا شيخ عارف عربى مى گويد :

و لست ادرك من شى ء حقيقته *** و كيف ادركه و انتموفيه

و خطاب او با وجود مطلق صمدى است . و به همين منظور نيز شيخ عارف عربى در فص آدمى فصوص الحكم گويد : و هذا لايعرفه عقل بطريق نظر فكرى بل هذا الفن من الادراك لا يكون الا عن كشف الهى . و چون براى انسان معرفت آن به فكر نظرى ميسور نيست و بايد از طريق معرفت شهودى و حضورى به اندازه صفا و سعه جدول وجودى خود دريابد , پس هر چه در تصفيه و تزكيه نفس بكوشد و مراقبت كامل و التجاى تام و تفريغ قلب بكلى از جميع تعلقات در حد مقدور داشته باشد بهتر به مقصود خود نايل آيد , و اين معنى را عارف قيصرى در شرح عبارت فوق محيى الدين در فص آدمى آورده است ( ص ٦٩ ط ١ سنگى ) .

شيخ رئيس در همين موضوع وقوف بر حقايق اشياء در فصل هشتم مقاله سوم الهيات شفا ( ص ٣٦١ ٣٦٤ ط ١ رحلى ) , و بتفصيل بيشتر و تقرير بهتر در قاطيقورياس ( مقولات عشر ) منطق شفا بحث فرموده است , و سخنش بدين مطلب مهم منتهى شده است كه فصول جواهز جواهر نيستند و گرنه تسلسل لازم آيد , چه اين كه جواهر را فصول بايد , و اگر فصول باز جواهر باشند فصول خواهند و هكذا . و