قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢٤ - فصل سوم در اين كه هيچگاه جامعه انسانى از منطق و برهان بى نياز نيست
قلم در طرد معرفت فكرى زدن , و خط بطلان به منشورات براهين عقلى كشيدن , و دين الهى را جداى از عرفان و برهان داشتن و پنداشتن ستمى بس بزرگ است . و در عين حال تميز بين دو نحو ارتزاق لا كلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم ( مائده ٦٦ ) را ندادن سخنى سخت سست است . هيچگاه بشر نمى تواند از منطق و برهان بى نياز باشد چنانكه از وحى و رسالت , و آن كس كه بخواهد فرضا يكى از مطالب منطقى يا فلسفى را رد كند بايد با دليل رد كند . و دليل خود فلسفه است و منطق , پس اقامه دليل بر رد مبانى علوم نظريه كردن , با سلاح دليل به جنگ دليل رفتن است .
اگر چه هيچ دانشى به پايه بزرگى و ارزشمندى علم عرفان بالله نيست , و آن كس كه عرفان ندارد نه دنيا را دارد و نه آخرت را , و لكن چنانكه عارف به فيلسوف مى گويد حق تعالى را بايد با هر دو ديده نگريست كه نه تشبيه لازم آيد و نه تنزيه عين تشبيه , همچنين حق اين است كه معارف و علوم را بايد با هر دو چشم عقل و عرفان نگريست كه هر دو بر اساس منطق و برهان اند .
اولياى دين ما عليهم السلام در مقام احتجاج و استدلال به طريق فكر و نظر اقدام مى فرمودند و احتجاج شيخ اجل ابو منصور احمد بن على بن ابى طالب طبرسى متوفى سنه ٥٨٨ ه ق , و احتجاج بحار در اين مطلب سند زنده و دو شاهد عدل اند . و ديگر جوامع روايى ماثور از اهل بيت عصمت و وحى نيز در اين امر برهان قاطع اند , بلكه قرآن مجيد حجت بالغه است كما لا يخفى على اهله .
قرآن كريم در چند جا احتجاج انبياء عليهم السلام را حكايت فرموده است , فصل اول احتجاج طبرسى در همين موضوع احتجاجات قرآن است , و عبارت او اين است : ( فصل فى ذكر طرف مما امر الله فى كتابه من الحجاج و الجدال بالتى هى احسن , و فصل اهله , قال الله تعالى فى كتابه مخاطبا لنبيه محمد صلى الله عليه و آله و جادلهم بالتى هى احسن , و قال عزمن قائل : و لا تجادلوا اهل الكتاب الا بالتى هى احسن ) . . .
( به صورت جمله معترضه , محض آگاهى تقديم مى داريم كه صاحب بحار در