قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٣٠ - فصل سوم در اين كه هيچگاه جامعه انسانى از منطق و برهان بى نياز نيست
سخت استوار پياده كرده است كه گويى به جاى مركب سرب مذاب ريخته است . و اگر خود داراى آنچه را كه محقق و مبرهن فرمود نمى بود محال بود كه بدين صورت شگرف و شگفت بدون تكلف و تعسف به قلم آورد , يافته هاى بتحقيق ديگر است و يافته هاى بتقليد ديگر . به قول عارف رومى :
از مقلد تا محقق فرقهاست *** كاين چو داود است و آن ديگر صد است
فخر رازى شارح اشارات در تبحر و تمهر شيخ و حسن صنعت و چيره دستى وى در نمط نهم اشارات گويد( : ان هذا الباب اجل ما فى هذا الكتاب فانه رتب فيه علوم الصوفيه ترتيبا ما سبقه اليه من قبله و لا لحقه من بعده) . خواجه طوسى شارح اشارات از اين انصاف و عبارت فخر چنان پسندش آمد كه آن را از زبان وى در آغاز شرحش بر نمط نهم آورده است . آرى به تعبير قاضى نور الله در مجالس( : ابن سينا طور سيناى حكمت و عرفان و نور ديده حكيمان جهان است) .
نگارنده اين رساله حسن حسن زاده آملى معروض مى دارد كه به توفيقات خداوندى , سه نمط ياد شده اشارات را بارى از انفاس قدسى حكيم بارع و عارف متضلع و شاعر مفلق جناب آقا ميرزا مهدى الهى قمشه اى شرف الله نفسه بهره مند شده است , و بارى از محضر اعلاى علامه ذوالفنون معلم عصر جناب آقا ميرزا ابوالحسن شعرانى قدس الله سره .
جناب الهى مى فرمود : شيخ وقتى مقامات عارفان را مى نوشت , خود در رياضت بود و اربعين داشت .
و جناب شعرانى مى فرمود : انسان كه عبارات شيخ را در مقامات عارفان مى شنود گمان مى كند كه روايات ماثور از وسايط فيض الهى اند , آنگاه به صورت تبجيل و تكريم , بند بيست و يكم نمط نهم را شادمانه قرائت مى فرمود كه([ : العارف هش بش بسام , يبجل الصغير من تواضعه مثل ما يبجل الكبير , و ينبسط من الحامل مثل ما ينبسط من النبيه . و كيف لا يهش و هو فرحان بالحق و بكل شيى ء فانه يرى فيه الحق ؟