قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢٦ - فصل سوم در اين كه هيچگاه جامعه انسانى از منطق و برهان بى نياز نيست
گوهر شبچراغ را در فرا راه رستگارى روشن كنند .
با سرشتت چه ها كه همراهست *** خنك آن را كه از خود آگاهست
گوهرى در ميان اين سنگ است *** يوسفى در ميان اين چاهست
پس اين كوه قرص خورشيد است *** زير اين ابر زهره و ماهست
حكماى الهى مكتب وحى نيز همين معنى دقيق و لطيف را به عبارات گوناگون تادبه فرموده اند . مثلا شيخ رئيس رضوان الله تعالى عليه در تعليقاتش بر شفا فرمايد([ : النفس الانسانيه مطبوعه على ان تشعر بالموجودات ( ص ٣٠ ط ١ مصر ) , و نيز در جاى ديگر فرموده است( : الانسان فطر على ان يستفيد العلم و يدرك الاشياء طبعا من جهة الحواس) . . . ( ص ٢٢ ) .
امت وسط حق هر ذى حق را ايفاء فرموده اند كه هم حواس را شبكه اصطياد مى دانند و هم قواى باطنه را كه هر يك را در كارش مى گمارند , و عقل نظرى را نيز مستنبط مى شناسند , و بر عقل عملى هم تعطيل روا نمى دارند , و فوق طور عقل را هم فوق همه مراحل مى بينند , و آن را نيز عارى از حليت منطق و برهان نمى دانند , و انسان را از مرتبه نازله اش كه بدن اوست تا مقام فوق تجردش يك هويت وحدانى احدى ممتد مدرك به ادراكات گوناگون مرموز مى يابند , و برهان قايم بر مبناى قويم و منظم از مقدمات صحيح را در انتاجش عاصم و معصوم مى دانند . و چنانكه علوم كسبى را ذو مراتب يافته اند , معارف كشفى را نيز ذو درجات شناخته اند كه آخرين مراتب نهايى آن به وحى الهى اعنى كشف ائم محمدى ( ص ) منتهى مى گردد كه قسطاس مستقيم و ميزان قسط جميع علوم و افكار و آراء مكاشفات است . و تمامت درس و بحث و تعليم و فكر و حد و رسم و سير و سلوك و برهان و عرفان و غيرها همه را معدات مى دانند , و مفيض على الاطلاق و واهب صور مطلقا