قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٩٥
انحاء الوجودات البسيطة لا سبيل الى معرفتها الا باللوازم او بالمشاهدة الاشراقية , و ان ذالحد المنطقى المركب من الجنس و الفصل ليس الا الماهية الكلية النوعية الى قوله : و قد حقق الشيخ هذا فى الحكمة المشرقية]( .
دوم در فصل اول باب يازدهم( نفس اسفار) ( ج ٤ ط ١ ص ١٤٨ ) كه گفت( : ان الوجود لا حد له لكن التعريف بمثل تلك اللوازم ليس بادون و انقص من التعريف الحدى بالاجناس و الفصول لان تلك الاجناس و الفصول متحدة بها منتزعة منها , و هذا معنى ما ذكره الشيخ الرئيس فى الحكمة المشرقية ان البسائط قد تحد باللوازم التى توصل الذهن الى حاق الملزومات , و التعريف بها ليس اقل من التعريف بالحدود) . پس اين اعاظم فلسفه و عرفان شيخ رئيس و عارف عربى و علامه قيصرى و صاحب اسفار همگى متفق اند كه چون بسايط را اجزا نيست , معرفت بدانها از راه حد و برهان منطقى ميسور نيست , بلكه بايد بسايط را از راه علم به لوازم بين آنها دانست كه معرفت به شى ء از اين راه كمتر از علم بدان از راه تعريف به حدود نيست . مفاد بيانشان اين است كه قواعد منطقى در معرفت به بسايط جارى نمى شوند , نه اين كه در جايى كه جارى اند حجت نيستند و موقن و منتج نباشند , پس اگر فيلسوف الهى و يا عارف فى زياد است كامل در عدم اجراى قوانين منطق و بويژه برهان آن در اين گونه امور تصريح كرده است , اين منطق مذمت علم گران سنگ منطق نيست . چنانكه مى فرمايند علم حجاب بزرگ انسان است , مفادش اين نيست كه تحصيل علم نكنيد بلكه يك معناى العلم حجاب الله الاكبر اين است كه تيغ هندى در كف زنگى مست افتد آن نكند كه علم در دست ناكس دون افتد . نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سيئات اعمالنا . و در دفتر دل ثبت شده است كه :
بى فعل تو در محراب و منبر *** براى قرب جهال است يكسر
عوامت كرده بيچاره زبخ بخ *** ازين بخ بخ تو را گرم است مطبخ