قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢٠ - فصل دوم در ابتناى قرآن و عرفان بر برهان است
و به خودم تلقين مى كردم , تا منتهى مى شدم به اساتيدم كه بحق وارثان انبياء و خازنان خزاين معارف بوده اند رفع الله تعالى درجاتهم كه باز خودم را به يك جانب و آن حاملان و دايع علم و دين را به جانبى , و همان مقايسه و تلقين را اعمال مى كردم كه تو اولايى به نفهميدن يا اين مفاخر دهر ؟ نظير مطلبى را كه علامه شيخ بهايى درباره شيخ اجل صدوق كه قايل به سهو النبى شده است , فرموده است :
هر گاه امر داير شود بين سهو رسول و سهو صدوق , صدوق اولى بدان است .
از اين مقايسه قدرى آرام مى گرفتم , تا بارقه هاى الهى چون نجم ثاقب بر آسمان دل طارق آمد , و در پناه رب ناس از وسواس خناس نجات يافتم فضاض ثم فاض . و كان كلام كامل و سخن دلپذير صاحب اسفار ذكر قلبى شد كه([ : حاشى الشريعة الحقة الالهية البيضاء ان يكون احكامها مصادمة للمعارف اليقينية الضرورية , و تبا لفلسفه يكون قوانينها غير مطابقة للكتاب و السنه ( اسفارج ٤ ط ١ ص ٧٥ ) . و چون در رحمت رحيميه به روى ما گشوده شده است به علم اليقين بلكه به عين اليقين و فراتر به حق اليقين مطالب سهل ممتنع عقلى و عرفانى را رموزى يافته ايم ك ه پى برده ايم اشارات به كنوزى اند . آرى به آسانى نادانى به دانايى نمى رسد , و بس يار سفر بايد تا پخته شود خامى .
شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس *** كه نه هر كو ورقى خواند معانى دانست
لذا در الهى نامه ام گفته ام( : الهى جان به لب رسيد تا جام به لب رسيد) . و نيز در غزلى كه در ديوانم مسطور است در اين باب گفته ام :
دولتم آمد بكف با خون دل آمد بكف *** حبذا خون دلى دل را دهد عز و شرف
يوسفم تحصيل دانش گشت و من يعقوب وار *** از فراقش كو به كو , كوكو به بانك يا اسف
گر نبودى لطف حق از گريه شام و سحر *** ديدگانم بى شك اينك بود در دست تلف