قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٩١

فصل دهم در بيان طرق اقتناى معارف است

علم به شى ء بر دو گونه است , يكى فكرى است و ديگر شهودى كه به معرفت فكرى و شهودى نيز تعبير كنند . معرفت فكرى همان علم به شى ء از راه برهان منطقى است . مركب را از راه تحصيل معرفت به اجزايش خواه ماده و صورت خارجى و خواه ماده و صورت ذهنى كه عبارت از جنس و فصل است مى توان شناخت , و لكن بسايط را به چه نحو بايد شناخت ؟ مثلا اجناس عاليه را به چه نحو بايد شناخت ؟ وانگهى اگر بسايط را به لوازم بينه آنها مى شود شناخت , جواهر مفارقه كه عارى از لوازم اند به چه نحو شناخته مى شوند ؟ و بخصوص اول تعالى را به چه نحو ؟ آيا همه شناختها منحصر به طريق معرف و حجت منطقى اند ؟ و يا انحصار بدان ندارد و از طريق ديگر , مثلا شهود يعنى مشاهده اشراقيه هم مى شود حقايق را شناخت . علم جوهر مجرد مثل نفس و عقل به ذات خود چگونه است ؟ ما حق سبحانه را به چه نحوند او خطاب مى كنيم ؟ با اين كه مى دانيم همان طور كه تحصيل مجهول مطلق