قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٨٣ - فصل نهم در توهم مذمت منطق و فلسفه از زبان اهل عرفان و ديگران و جواب آن است
اشكال منطقى است , نه اين كه مراد آنان نكوهش عقل به نحو اطلاق بوده باشد كه هيچ عاقلى بدان تفوه نمى كند . اين عقل مذموم در مقابل قلب به اصطلاح عارف است كه محمود اوست , چه اين كه عقل نظرى را قيد و عقال مى داند و قلب را , كه در تحول و تقلب است , محل قابل انواع تجليات .
مذمت عقل بدين معنى را كه گفته ايم , عارف بزرگوار علامه قيصرى در دو جاى شرح فص شعيبى از فصوص الحكم تصريح فرموده است ( ص ٢٧٨ و ص ٢٨٢ چاپ سنگى ايران ) .
در موضع اول ماتن اعنى شيخ عارف محيى الدين گويد([ : ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب لتقلبه فى انواع الصور و الصفات , و لم يقل لمن كان له عقل فان العقل قيد . . .
شارح قيصرى در شرح آن گويد : و العقل اى القوة النظرية من شانه ان يضبط الاشياء و يقيدها فيحصر الامر الالهى الذى لاينحصر فى نفسه فى ما يدركه و الحقيقة تابى و تمنع من ذلك .
و خلاصه گفتارشان اين كه عقل مذموم در نظر عارف عقل نظرى در اصطلاح منطق و فلسفه است كه از آن تعبير به عقل جزئى مى كنند .
و در موضع دوم ما تن مذكور گويد : و من قلد صاحب نظر فكرى و تقيد به فليس هو الذى القى السمع . . .
و شارح مذكور در شرح آن علت عدم اعتبار نظر فكرى را هم بيان كرده است كه ترجمت قسمتى از عبارت او را به قلم عارف حسين خوارزمى نقل مى كنيم([ : و اين طايفه را ( يعنى ارباب انظار فكريه را ) نزد اهل الله ( يعنى عارفان ) از آن جهت اعتبارى نيست كه مفكره قوت جسمانيه است كه در وى گاهى و هم متصرف است و گاهى عقل , و او محل ولايت اين هر دو است . و وهم منازعه مى كند با عقل و عقل از براى انغماس آلتش در ماده ظلمانيه قادر نيست بر ادراك چيزى على وجه التمام و الكمال خصوصا كه وهم با او در منازعت است , لاجرم مدركات او از شبهت نظريه سالم نباشد خصوصا و صاحب او در آنچه ادراك مى كند هميشه به سمت ظن