قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٣٦ - فصل چهارم در اين كه دين الهى و فلسفه الهى يكى است

است , و تاديب انسان را به اعمال صالحه و شايسته نگاه داشتن است . بنابر موازين عقلى و نقلى علم و عمل انسان سازند . علم مشخص روح انسان يعنى سازنده روان است , و عمل مشخص بدن اخروى اوست . و هر كس به صورت علم و عمل خود بر انگيخته مى شود , و ملكات نفس مواد صور برزخى اند , و انسان را بدنهايى در طول هم اند , و تفاوت اين بدنها به كمال و نقص است , به شرح و بيانى كه در ساير مصنفات بخصوص در( دروس اتحاد عاقل به معقول) آورده ايم .

قرآن كريم فرموده است : هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة . . . ( جمعه ٣ ) . به حكم اين آيت و نظاير آن پيامبران خدا براى تزكيت نفوس و تعليم كتاب و حكمت كه همان تشكيل مدينه فاضله و تحصيل سعادت مردم است بر انگيخته شدند . تزكيت نفوس همان طريق ايجاد فضايل خلقيه است , و تعليم كتاب و حكمت همان ايجاد فضايل نظريه در امم و مدن است . فارابى در بيان بالا ناظر به اين حقيقت است , و لذا گفته ايم كه موازين شرعى برهان محض و عقل صرف و حق مطلق اند . عقل و شرع بيانگر برهان يك حقيقت اند , حاشا كه باهم سازگار نباشند . خواجه طوسى در تجريد اعتقاد چه خوب فرموده است كه( : البعثة حسنة لا شتمالها على فوائد كمعا ضدة العقل فى ما يدل عليه , و استفاده الحكم فى ما لا يدل) . . . ( ص ٣٤٦ به تصحيح و تحشيه راقم ) . يعنى بعثت پيامبران نيكوست زيرا كه سود بسيار در آن است , مانند اين كه عقل را در آنچه بدان راه دارد استوارى دهد , و در آنچه بدان راه ندارد راهنمائى كند .

قسمت دوم عبارت خواجه كه گفت( : و استفاده الحكم فى ما لا يدل) در رد اصحاب معارف است . اصحاب معارف نه بدين معنى متداول در محاورات امروز كه مثلا در وصف كسى مى گوئيم فلانى از ارباب عقول و اصحاب معارف است , بلكه اصحاب معارف بدان معنى متعارف ديروز كه در تفاسير و كتب كلامى قدما آمده است . مثلا جناب طبرسى در مجمع البيان در تفسير كريمه صد و چهارم سوره بقره( و لو انهم آمنوا و اتقوالمثوبة من عندالله خير لو كانوا يعلمون ) گويد( : و فى هذه الاية دلاله على بطلان قول اصحاب المعارف لانه نفى ذلك العلم عنهم) . اين اصحاب