قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٣٧ - فصل چهارم در اين كه دين الهى و فلسفه الهى يكى است
معارف كسانى اند كه مى گويند ما را حاجت به بعثت انبيا نيست بلكه عقل ما خود مستقل است بدانچه در امر معاش و معاد احتياج داريم .
پندار اينان شبيه پندار براهمه است كه در بعثت انبيا شبهه كرده اند , بدين وجه كه اگر آنچه مى گويند موافق عقل است يا مخالف آن , در صورت نخستين خود عقل حاكم است , و در صورت دومين رد آن واجب است , پس در هر دو صورت نياز به بعثت انبيا نيست .
به شبهه براهمه و جواب آن , خواجه طوسى در تجريد اعتقاد اشارتى نموده است ( ص ٣٤٨ , مطبوع به تصحيح راقم ) .
و نيز فارابى در تحصيل السعادة تصريح كرده است كه فيلسوف كامل و امام يكى است ( ص ٤٣ ط حيدر آباد دكن ) . يعنى فيلسوف كامل انسان كامل است و امام است , چه اين كه علم به طور كلى شرح حقايق و حالات موجودات و روابط آنها با يكديگر است . و به عبارت كوتاهتر علم تشريح پيكر وجود است . آن كس كه بدين علم تشريح , آشنايى كامل دارد در لسان فيلسوف , فيلسوف كامل يعنى امام است , و در لسان عارف , مبين حقايق اسماء است , چنانكه علامه ابن فنارى در مصباح الانس بدان تنصيص فرموده است , و در لسان منطق وحى معلم به جميع اسماء الهى است . و علم آدم الاسماء كلها ( بقره ٣٢ ) . هر سه تعبير بيان يك حقيقت اند , آرى قرآن و عرفان و برهان اينچنين اند .
اسمى كه موجب ارتقا و اعتلاى گوهر انسان است اسم عينى است اعنى اتصاف و تخلق انسان به حقايق اسماء است كه دارايى واقعى انسان اين اتصاف و تخلق است , و سعادت حقيقى انسان اين است . و چون انسان به حسب وجود و عين به هر اسمى از اسماى الهى متصف شود سلطان آن اسم و خواص عينى او در او ظاهر مى شود يعنى همان اسم مى گردد , و آنگاه ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مى كرد .
آگاهى به لغات اقوام و السنه آنان هر چند فضل است ولى آنچه منشا آثار وجودى و موجب قدرت و قوت نفس ناطقه انسانى و سبب قرب او به جمال و جلال