قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٣٩ - فصل چهارم در اين كه دين الهى و فلسفه الهى يكى است

تازى نگاشته است , اصلى بغايت قويم , و مطلبى بنهايت عظيم به عنوان([ الدين و الفلسفه اهداء فرموده است كه : حقا انه لظلم عظيم ان يفرق بين الدين الالهى و بين الفلسفة الالهية . اين كلامى كامل صادر از بطنان عرش تحقيق است , و هر عاقل كه شنيد لله در قائله گفت . آرى دين الهى و فلسفه الهى را جداى از هم داشتن و پنداشتن براستى ستمى بزرگ است .

چند سطرى از گفتار آن جناب به ترجمه اينجانب به طور خلاصه اين كه([ : دين الهى را از فلسفه الهى جدا انگاشتن براستى ستمى بس بزرگ است . آيا دين جز مجموعه معارف اعتقادى الهى است كه از آنها تعبير به اصول مى شود , و مجموعه معارف ديگر فقهى و اخلاقى است كه از آنها تعبير به فروع مى شود ؟

آيا جز اين است كه پيامبران مردانى بودند كه به فرمان الهى جامعه بشرى را به حيات برترين و سعادت حقيقى هدايت مى فرمودند ؟ آيا سعادت حقيقى بشر جز اين است كه با سرمايه خداداديش كه عقل و ادراك است به حقايق معارف آنچنانى كه هستند برسد , و بعد از رسيدن بدانها در حيات عملى خود به طريق عدل و استقامت رفتار كند ؟ آيا براى انسان در راه تحصيل اين معارف چاره اى جز پناه بردن به استدلال و اقامه برهان هست ؟

حال كه چنين است چگونه بر پيامبران رواست كه مردم را بدانچه مى خوانند به صرف شنيدن و پذيرفتن بدون دليل و بينه و برهان بوده باشد با اين كه روشى مخالف با سرشت انسان و منافى با سرمايه خدادادى اوست ؟

انبيا هر چند كه از مبدء غيبى استمداد كردند و از پستان وحى ارتضاع نمودند , ولى از افق اعلا و مكانت و الاى خود به نحوى تنزل نمودند كه به فراخور فهم ديگران سخن گفتند , چنانكه رسول خدا ( ص ) فرمود : انا معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس على قدر عقولهم . و حقيقت اين است كه در واقع مسلك انبيا دعوت بصريح حق يعنى معارف الهى است كه انسان به شعور فطريش خواهان رسيدن بدان است .

و ساحت انبيا منزه است از اين كه مردم را كور كورانه به راه بيندازند , و آنان را چون بهايم به سوى خواسته خودشان برانند , بلكه براستى و درستى سيرت آنان