رساله وحدت از ديدگاه عارف و حکيم - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٣٠ - بسم الله الرحمن الرحيم عارف بمنزله كن الله تعالى است
مظهر باسم آن غالب ناميده ميشود كه در اينجا دو اسم است يكى اسم تكوينى عينى خارجى كه همان شانى از شؤن ذات واجب الوجودى است كل يوم هو فى شان ( الرحمن ٣١ ) و ديگر اسم اسم كه الفاظ اند و اسم قرآنى و عرفانى اول است نه دوم ولكن دوم ظل اوست قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ايا ما تدعوا فله الاسماء الحسنى ( اسراء آيه ١١٢ ) در اين آيه كريمه ميفرمايد مرهور اسماء حسنى است فهم كن آرى ليس كمثله شى ء وهو السميع البصير ( شورى ١٠ )
اين ذات با صفت معينى بمثل چنين است كه امواج دريا تطورات و شئون و شكنهاى آب دريايند هر موج آب متشان به شكن و حدى است و اين امواج را استقلال وجودى نيست اگر چه هيچ يك دريا نيستند ولى جداى از دريا هم نيستند , ذات آب با شكن خاصى موجى است اين موج را يكى از اسماء بگير و موج ديگر را اسمى ديگر و چون بخواهيم بر ى اسماى شئونى دريا , الفاظى باقتضاء خواص آب و غلبه وصفى از اوصاف آن , در اين مظاهر امواج وضع كنيم اين اسماء لفظى اسماى اسمايند
و بدان آن اسمى كه موجب ارتقا و اعتلاى گوهر انسانى است كه تا كم كم بجايى ميرسد كه در ماده كائنات تصرف مى كند همان اسم عينى است كه چون انسان وجودا و عينا بهر اسمى از اسماى الهيه كه كلمات كن او هستند متصف شود سلطان آن اسم و خواص عينى او در او ظاهر ميشود كه همان اسم ميگردد آنگاه ديگران هم بكنند آنچه مسيحا ميكرد
پس معلومت شده است كه هر چه رنگ وجود گرفته و ميگيرد بدون هيچ استثناء اسم است و هر چه هست اسم الله است حتى دمهايى كه بر مياوريم
دم چو فرو رفت ها است هواست چون بيرون رود *** يعنى از و در همه هر نفسى هاى و هواست
آنكه ابن تركه در تمهيد گفت معانى عدميه باشند يا وجوديه مراد همان است كه قيصرى در آغاز فصل ثانى مقدمات شرح فصوص گفت كه :
الصفات اما ايجابيه او سلبيه والا ولى اما حقيقيه لا اضافه فيها كالحيوه والوجوب والقيوميه على احد معنييها ( وهو القائم بذاته والمقيم لغيره ) , او اضافه محضه كالاوليه والاخريه , او ذو اضافه كالربوبيه والعلم و الاراده , والثانيه كالغنى والقدوسيه والسبوحيه ولكل منها ( اى من لصفات مطلقا ) نوع من الوجود سواء كانت ايجابيه او سلبيه لان الوجود يعرض العدم والمعدوم ايضا من وجه و ليست