رساله وحدت از ديدگاه عارف و حکيم - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٥١ - توحيد از ديدگاه عارف و حكيم
توحيد از ديدگاه عارف و حكيم
بعضى از متوغلين در كثرت , اطلاق لفظ وجود بر بارى تعالى و بر ما سواه را تجويز نمى كنند كه شرك لازم آيد لذا يا بايد حق سبحانه را ماهيت مجهوله الكنه بداند و ما سواه را ما هيات موجوده مجعوله , و فيه ما فيه و يا مطلقا قائل به اصالت ماهيت بشود و هذا افحش و يا ماسواه را ماهيات متحققه متاصله بداند و وجود را در آنها اعتبارى انگارد و يا آنها را منسوب به وجود يعنى حق سبحانه پندارد در اين فرض , اعتبار از كدام موطن ماهيت بى وجود ملحوظ است و انتساب ماهيات متخالفه با يكديگر و منفصله از مبدا به زعم او به چه نحو است ؟ پس هم اين اعتبار بى اعتبار است و هم اين انتساب
عجب اين كه بعضى از منتحلين به اسلام در اطلاق وجود و موجود بر حق تعالى مطلقا انكار دارند كه اين الفاظ از كجا برخاسته است و اين برهان الموحدين اميرالمؤمنين حضرت وصى عليه السلام است كه مى فرمايد :
الدال على قدمه بحدوث خلقه و بحدوث خلقه على وجوده و باشتباههم على ان لا شبه له ( ٣١ )
و نيز فرمود :
فهو الذى تشهد له اعلام الوجود على اقرار قلب ذى الجحود ( ٣٢ )
و نيز فرمود :
كائن لا عن حدث , موجود لا عن عدم ( ٣٣ )
و اعجب اين كه همين اناس از اطلاق كلمه تجلى بر حق تعالى تابى دارند با اين كه خود حق سبحانه فرموده است فلما تجلى ربه للجبل جعله دكا ( ٣٤ )