رساله وحدت از ديدگاه عارف و حکيم - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٤٤ - طهارت خاصه انسان
و طهارت سر انسان سر انسان آن حصه وجودى از مطلق تجلى جمعى است كه بدان حصه به حق مطلق مستند است , و از حيثيت همين حصه به حق مطلق مرتبط است و طهارت سر به اتصالش به حق مطلق و زوال احكام تقييديه اى كه به سبب معيت با عين ثابته اش كه مجلاى قابل تجلى و مقيد آنست عارض وى مى گردد , مى باشد زيرا كه حكم حتمى و سنت بتى حق سبحانه است كه هر تجلى و صفات آن تابع مجلائى كه مرآت آنست مى باشد و لن تجد لسنه الله تبديلا و لن تجد لسنه الله تحويلا
و طهارت خاصه انسان بعد از تجاوز او از طهارت بدن و روح و سرش , به مقدار تحقق او به حق تعالى , و احتظاء او به تجلى ذاتى حق سبحانه است
حجاب راه توئى حافظ از ميان برخيز *** خوشا كسى كه در اين راه بى حجاب رود
اين مرتبه از طهارت خاصه به انسان اعلى مراتب طهارات است , بعد از تجلى ذاتى حجابى نيست و كمل را جز اين تجلى مستقرى نيست با حضور تام فى مقعد صدق عند مليك مقتدر , و معيت منبسطه ذاتيه بر عالم غيب و شهادت و آنچه كه غيب و شهادت مشتمل برآنند و بدانكه بقدر نيستى تو حق ظاهر مى شود نمى بينى كه در ركوع سبحان ربى العظيم مى گوئى , و در سجود سبحان ربى الاعلى
عارف شبسترى فرمايد :
كسى بر سر وحدت گشت واقف *** كه او واقف نشد اندر مواقف
دل عارف شناساى وجود است *** وجود مطلق او را در شهود است
برو تو خانه دل را فرو روب *** مهيا كن مقام و جاى محبوب
وجود تو همه خار است و خاشاك *** برون انداز از خود جمله را پاك
چو تو بيرون شوى او اندر آيد *** بتو بى تو جمال خود نمايد
موانع تا نگردانى ز خود دور *** درون خانه دل نايدت نور
موانع چون در اين عالم چهار است *** طهارت كردن از وى هم چهار است
نخستين پاكى از احداث و انجاس *** دويم از معصيت و از شر وسواس
سيم پاكى زاخلاق دميمه است *** كه با وى آدمى همچون بهيمه است
چهارم پاكى سر است از غير *** كه اينجا منتهى ميگرددت سير
هر آنكو كرد حاصل اين طهارات *** شود بيشك سزاوار مناجات
تو تا خود را بكلى در نبازى *** نمازت كى شود هرگز نمازى