رساله وحدت از ديدگاه عارف و حکيم - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢٩ - مضاحات بين وحدت و وجود
وحدت اند و هر عدد جز وحدت مكرره نيست و تكرار شى ء ظهورات او است و ظهورات شى ء جداى از او نيست , اين امر در واحد و اعداد مثال و مضاهى ايجاد حق صور اشياء را است
تفصيل عدد مراتب واحد را مثال مظهر بودن موجودات مر وجود حق سبحانه و نعوت جماليه و صفات كماليه او را است در اين دو امر ايجادى و مظهرى گفته آمد كه
ظهور تو به من است و وجود من از تو *** فلست تظهر لولاى لم اك لولاك
و حافظ نيز بدين دو اشارت دارد كه گويد :
سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد *** ما به او محتاج بوديم او بما مشتاق بود
از اين اشتياق در صحف عرفانيه تعبير به ( ( استجلاء ) ) مى شود و آن عبارتست از ظهور ذات حق از براى ذات خود در تعينات لذا اهل تحقيق فرموده اند :
العله الغائيه من ايجاد نا ظهور الهيته كما فطق به كنت كنزا مخفيا , الحديث ( ١٨ )
ابن فنارى در مصباح الانس گفته است :
استغنائه من حيث ذاته و كمال اطلاقه , والافتقار من حيث نسبه و كمال اسمائه ( ١٩ )
ولكن تعبير به ظهور و وجود و محتاج و مشتاق به ادب نزديك است , و تعبير ابن فنارى به مشاكله با تعبير معترض در مقام بيان وحدت در كثرت و كثرت در وحدت است هر چند در جاى ديگر مصباح ( ص ٨٦ ) نيز به افتقار تعبير كرده است :
و يكون مستغنيا بحقيقته عن كل شى ء و ان افتقر فى تعينه الاسمى الى حقائق الاشياء او ظهوراتها
نقل دو بيتى از گلشن راز و كلام شارح لاهيجى مناسب مى نمايد :
شد آن وحدت از اين كثرت پديدار *** يكى را چون شمردى گشت بسيار
يعنى آن وحدت حقيقى كه هستى مطلق است از اين كثرت مرايا كه اعيان ثابته اند به مقتضاى شئونات ذاتيه كه مستلزم جلاء و استجلاء است پديدار شد يعنى ظاهر گشت و با وجود آن كه در صورت كثرت و تعينات ظهور كرده هيچ كثرتى در حقيقت آن وحدت لازم نيامد مثل واحد كه دو بار بشمارى دو شود , و سه بار بشمارى سه شود , و چهار بار بشمارى چهار شود و على هذا و از بسيارى شمردن ذات واحد به حقيقت كثير نمى گردد فاما در هر شمارى آن واحد به خصوصيت صفتى و اسمى ممتاز مى گردد
چون ظهورات و تجليات وحدت حقيقى در مجالى كثرات جهت اظهار كمالات صفات غايت پذير نيست اشاره بدين معنى نموده مى فرمايد