طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٢٥٤ - جلوس ناصر الدين ممدوح مؤلف و نظم ناصري نامه
بود بدو مفوض گشت، و اسپ و ستام را به وي تشريف دادند، و آنقدر نوازش گشت، كه بقول خودش پيشتر هيچ يك از ابناء جنس مولانا آن نوازش را نيافته بود، و كان ذالك في ١٧ صفر (٦٤٣) ه [١] سفر اچه در مقابل لشكر مغل:
تقريبا پنج ماه بعد در ماه رجب (٦٤٣ ه) از طرف بالا [٢] خبر لشكر كفار مغل رسيد، كه بطرف اچه آمدهاند، سلطان علاء الدين بر عزيمت دفع كفار لشكرهاي اسلام را از اطراف جمع كرد، و چون بكنار آب بياه رسيدند، كفار از پاي اچه برخاستند، و آن فتح برآمد، مؤلف نيز با ركاب شاهي همراه بود، و احوال آن لشكر كشي را نوشت [٣] و بعد ازين حادثه بحضرت دهلي برگشت.
جلوس ناصر الدين ممدوح مؤلف و نظم ناصري نامه:يك سال بعد يك شنبه ٢٣ محرم (٦٤٤ ه) بود، كه سلطان علاء الدين محبوس
گشت، و هم دران حبس از جهان رفت و عوض وي سلطان ناصر الدين محمد ابن سلطان
شمس الدين التتمش بر اريكه جهانباني نشست.
اين پادشاه ممدوح مؤلف است، و
پرورنده وي، كه در مراسم جلوس او مولانا در دربار دهلي حاضر بود، و روز
جلوس قصيده و قطعهيي از اشعار خويش برسم تهنيت عرضه داشت، (اوايل شهور ٦٤٤
ه) و در اواخر اين سال پنجشنبه (٢٥) ذي حجه بود، كه مؤلف از حضور پادشاه
تشريف جبه و دستار و اسپ و ستام و غيره دريافت، و بمراحم شاهي نواخته
گرديد. [٤] در سال دوم جلوس ناصر الدين محمود (شعبان ٦٤٥ ه) لشكر آن
پادشاه را در قنوج و قلعت تلسنده مصاف افتاد و جنگي واقع شد سخت عظيم.
تلسنده
موضعي بود حصين و قلعتي بود متين، كه جماعت هنود بدان مقام تحصن جستند، و
دست از جان بشستند، در ان روز لشكر پادشاه دران موضع قتال كرد، تا فتح آن
ميسر گشت، و آن غزو را مؤلف در پنج و يا شش تاء كاغذ، نظم در قلم آورده
است، و تمامت
[١] طبقه ٢١- ذكر علاء الدين-
[٢] چنانچه مردم افغانستان هند را ملك پايان مينامند در ان وقت سكنه هند افغانستان را طرف بالا ميگفتند
[٣] طبقه ٢٢
[٤] طبقه ٢١- سال اول عصر ناصر الدين محمود