طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٢١٥ - حديث اول
اشاره
در شهور سنه سبع و خمسين و ستمائة، سيدي شريفي عزيزي از شهر سمرقند بتجارت بحضرت جلال دهلي آمد، و از درگاه پادشاه اسلام (و سلطان هفت اقليم خلد الله ملكه و سلطانه) تربيت و نواخت يافت، و باعزاز و انعام خسروانه سلطان مخصوص گشت و اكابران حضرت جلال كه هر يك بر سپهر مملكت اسلام كوكبي رخشندهاند، و چرخ دين را ستاره نورپاشنده، هر يك در باب آن سيد بزرگوار اصناف خدمت واجب داشتند [٢] و آن سيد بزرگ سيد اشرف الدين پسر سيد جلال الدين صوفي بود، كه در شهر سمرقند، خانقاه نور الدين اعمي عليه الرحمه بدو تعلق دارد [٣] عصمه اللّه، ازين سيد بزرگوار، دو حديث سماع افتاد، در صلابت دين و مسلماني بركا [٤] خان سلمه اللّه (عز و جل) و زاد فيه خيرا
حديث اولچنين گفت آن سيد بزرگوار [٥] كه يكي از ترسايان سمرقند بدولت اسلام رسيد و او را مسلمانان سمرقند كه در دين اسلام صلابتي [٦] دارند اعزاز كردند، و نعمت بسيار دادند، ناگاه يكي از گردن كشان مغل و كفار چين (كه) دولت و مكنت داشت، و ميل آن ملعون بدين ترسائي بود بسمرقند رسيد، ترسايان سمرقند نزديك آن (مغل) رفتند و مظلمه كردند كه مسلمانان فرزندان ما را از دين ترسائي و متابعت [حضرت] عيسي عليه السّلام بدين اسلام ميبرند، و متابعت دين مصطفي صلّي اللّه عليه و سلم ميفرمايند، و اگر اين باب مفتوح گردد، جمله اتباع ما از دين ترسائي برگردند، تدبير كار ما بقهر و قوت بجا آر! آن مغل فرمان داد، تا آن جوان را كه مسلمان شده بود، حاضر كردند، و با او از طريق لطف و مدارا، و مال و نعمت درآمدند، كه از دين اسلام بر گردد [٧] چندانكه
[١] مط و مب: بلكاخان
[٢] اين كلما در اصل خوب خوانده نميشود.
[٣] مط و مب: بخدمت او تعلق دارد، در اصل، عوض اعمي اعجمي است ولي راورتي هم اعمي يعني كور نوشته-
[٤] مط و مب: بلكا
[٥] مط و مب: چنين آوردند كه آن سيد بزرگوار گفت
[٦] اصل: صلاحيث دارند
[٧] اصل: برگرد