طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ١٦٩ - اشاره
چغتاي گفت: با تو چه كنم [١] ترا چه بايد كرد؟ شيخ گفت:
بفرماي تا مرا تير باران كنند، تا باز هم، چغتاي فرمان داد، تا او را تير باران كنند [٢] چون شيخ محمود برحمت حق پيوست، بعد از چند روز ديگر چغتاي در شكارگاه بر شكاري تير باز گشته ميانداخت، هم در پشت آن ملعون آمد، و بدوزخ رفت، و خلق خداي تعالي خصوصا اهل اسلام از شر او [٣] خلاص و مناص يافتند. السادس كيك [٤] بن اكتاي (عليه اللعنه)
اشاره
ثقات چنين روايت كردند، كه اكتاي را دو پسر بود، يكي كتن [٥] دوم كيك، اما كتن كه بزرگ بود، بعلت افلاج مبتلا گشته بود، و صلاحيت پادشاهي و ضبط ممالك و فرماندهي نداشت، تخت را به برادر خود كيك سپرد، چون كيك به پادشاهي بنشست، جمله گردن كشان مغل او را خدمت كردند، و لشكرها باطراف چين و ايران و هندوستان، و خراسان و عراق نامزد كرد (ند) منكوته نوين را بر سر لشكرهاء طخارستان و ختلان و غزنين بار ديگر، لشكر كش گردانيد، و او پيري بود كشيده بالا (و) يك چشم [٦] از جمله خواص چنگيزخان چون منكوته بر زمين ايران آمد، به طالقان [٧] و قندوز و لوالج [٨] مقام [جاي] خود ساخت، و در شهور سنه ثلاث و اربعين و ستمائة عزيمت ممالك سند كرد، و لشكر آن ديار را بطرف اچه و ملتان آورد، و درين وقت تخت هندوستان بفر و بهاء سلطان علاء الدين مسعود آراسته بود، و شهر لوهور خراب بود، و ملك
[١] مط و مب: گفت: كه با تو چه ميايد كرد،
[٢] مط و مب: كردند
[٣] مط و مب: شر آن ملعون
[٤] اين نام را مورخين عموما گيوك نوشتهاند، ولي در نسخ طبقات اكثرا كيك است
[٥] راورتي: كتان
[٦] در اصل و مط و مب چنين است، راورتي از نسخ خود سگ چشم سرخ، يك چشم را نقل كرده
[٧] راورتي: طايقان، ولي همان طالقان غرجستان نخواهد بود، بلكه طالقان تخارستان است، كه با قندوز موجوده و لوالج يك جاي مذكور افتاده و در طخارستان داخلاند، املاي اين شهر به طالقان هم معروف بوده و در حدود العالم گويد: طالقان شهريست بر حد ميان تخارستان و ختلان. و لوالج شهريست خرم و قصبه طخارستانست (ص ٦٢)
[٨] مط و مب: قندوز و لوايح؟