طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ١٦٢ - حديث نامزد كردن لشكرها (ي) مغل بطرف غور و غزنين و لهاور
بعد آنچه [١] كفار بسيار بدوزخ رفته بود، چنانچه پيش ازين تحرير يافته است [٢].
ملك تعالي سلطان اسلام را در مسند جهانداري باقي و پاينده داراد، آمين» [٣] حديث نامزد كردن لشكرها (ي) مغل بطرف غور و غزنين و لهاور [٤]
اوكتاي چون بتخت بنشست، حشمها بر طرف غور و غزنين نامزد كرد، و طاير
بهادر، بر در (شهر) سيستان جلادت بسيار نموده بود [و] او در ورطه يكي بود [٥]، از نوينان بزرگ، و آن مغل در جنگ [٦] سيستان بدوزخ رفت. بفرمان
اوكتاي طاير بهادر مهتر و فرمانده آن طايفه مغل شد، بجاي آن مغل بزرگ كه
بدوزخ رفت.
چون از سيستان بخراسان آمدند، انبان [٧] نوئين و نكو در
نوئين و لشكرها كه بطرف غور و خراسان بودند، بطرف غزنين آمدند، و پيش ازين
ملك [٨] حسن قرلغ (را) از بنيان [٩] مستأصل كرده بودند، و با او مالي
قرار افتاده و چندانچه [١٠] ميخواستند (كه) ملك سيف الدين حسن [١١]
قرلغ را بدست آرند، ميسر نميشد، تا در شهور سنه ست و ثلاثين و ستمائة،
ناگاه بر ملك سيف الدين حسن قرلغ زدند، و او منهزم از كرمان و غزنين و
بنيان بجانب بلاد ملتان و زمين سند آمد، و در ان وقت تخت هندوستان به سلطان
رضيه طاب ثراها دختر سلطان شمس الدين نور اللّه مرقده آراسته بود، پسر
مهتر ملك حسن قرلغ بخدمت دهلي پيوست، و از راه عاطفت ولايت برن بدو مفوض
شد، مدتي بود ناگاه عطف كرد، و بي اجازت حضرت
[١] مط و مب: آنكه
[٢] مط و مب: بتحرير پيوسته است
[٣] جملات بين «....» در مب نيست،
[٤] اصل: دهاور
[٥] كذا در اصل و مط و مب:
[٦] راورتي:
در جنگ اوك سجستان، همين اوك يا اوق جائي بود بين بست و غزنه (اصطخري ص ٢٥٠)
[٧] كذا در اصل و راورتي، مط و مب: اينان، راورتي گويد كه در نسخ خطي انبان، اينان، انيان ايتان، ابتان، استان هم آمده
[٨] راورتي: ملك سيف الدين حسن قرلغ،
[٩] ر: ٤٣
[١٠] مط و مب: قرار يافت و چندانكه
[١١] حسن در مب نيست-