طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٢٥١ - حمله بر مولانا و استعفاي وي
(٦٣٧ ه) به تخت سلطنت برداشتند، مولانا در دهلي بود، و مدرسه ناصريه را اداره ميكرد، در ماه شوال همين سال چون در دولتخانه سلطنت به بهرام شاه بيعت عام دادند، مولانا حاضر بود، و در تهنيت سلطنت قطعهيي را بحضور پادشاه عرضه داشت كه مطلع آن اين است:
زهي درشان تو منزل ز لوح آيات سلطانيببين در رايت شاهي، علامات جهانباني [١] در عهد سلطان بهرام شاه بتاريخ (١٦) جمادي الاخري (٦٣٩ ه) لشكر مغل بر لاهور تاختند، و آن شهر را بدست آوردند، چون اين خبر هايل بحضرت دهلي رسيد، سلطان خلق شهر را در قصر سپيد جمع كرد، و مؤلف را فرمان تذكيري داد و خلق را ذريعه مؤلف با سلطان بيعت داده آمد. و ازين پديد ميآيد، كه مؤلف درين عصر بدربار دهلي روشناسي داشته و در حضور پادشاهان آنجا هم راهي يافته بود، و از طرف خلق و دربار بنظر احترام نگريسته ميشد. تقرر به قضاي كل هند:
مولانا لياقت سياسي و اداري زيادي داشت و توانست در هند نيز زمام امور را بدست آورد، و خود را معتمد حضرت دهلي سازد، بعد از خلع رضيه چون بهرام شاه به تخت شاهي برداشته شد، باز هم اوضاع اصلاح نگرديد و فتور در امور مملكت افتاد و امراء و ملوك را با شاه مكاوحتي ظاهر گشت. در دوران اين فتور مولانا به تسكين فتن كوشيد و هم درين وقت سلطان معز الدين بهرام شاه قضاي حضرت و كل ممالك را روز شنبه دهم جمادي الاولي سنه ٦٣٩ ه با تشريف و عواطف فراوان به وي ارزاني داشت، و چون از (١٩) ماه شعبان سال مذكور تا ذي القعده فتنه در حضرت دهلي افتاده بود، و امراء و ملوك بر سلطان شوريده، و حصار را بداشته بودند، مولانا با ائمه كبار شهر در اصلاح و تسكين آن قضيه ميكوشيد [٢]
حمله بر مولانا و استعفاي وي:چون زمان امنيت و امور مملكت از هم گسيخته بود، و سلطان نيز بمزاج طفلي به ما لا يعني گرفتار آمده، و مهتر فراشي پيش وي قربتي
[١] تمام قطعه در طبقه ٢١ ذكر بهرام شاه خوانده شود.
[٢] طبقه ٢١- ذكر بهرام شاه.