طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ١٣ - السابع الملك عز الدين طغان خان طغرل رحمه اللّه
بن سلطان صاحب واقعه شد، سلطان رضيه اوده به نصرت الدين تايسي داد، در وقتي كه ملك جاني و ملك كوچي بدر شهر آمدند، و مخالفت آغاز نهادند، از اوده بوجه خدمتي، بدرگاه سلطنت متوجه شد، كوچي او را ناگاه استقبال كرد او را بگرفت و رنجوري او را غالب بود [١] هم دران مرض برحمت حق (تعالي) پيوست [حق تعالي بر وي رحمت كناد] السابع الملك عز الدين طغان خان طغرل رحمه اللّه [٢]
ملك طغان خان ترك [٣] خوبصورت و پاكيزه سيرت بود اصل او قرهخطا بود، بانواع مروت و شهامت آراسته بود و باخلاق حميده و اوصاف پسنديده پيراسته (بود) و در بذل و مروت [و لطف و شهامت] و مردم سازي خود را در آن زمان [٤] ثاني نداشت، چون سلطان او را بخريد، اول ساقي (خاص) شد، چون مدتي در ان مرتبه خدمت كرد، (سر) دوات دار شد [٥] ناگاه دوات مرصع خاص گم شد [٦] سلطان او را ادب بليغ كرد [٧] پس تشريف داد [٨] (و چاشني گير شد) و بعد از مدتي امير آخر شد پس در شهور سنه ثلثين مقطع بداون [٩] شد، در وقتي كه [ملك] لكهنوتي (اقطاع) يغانتت (شده ولايت بهار طغان خان را فرمود چون يغانتت) برحمت حق تعالي پيوست او مقطع بلاد لكهنوتي شد و آن بلاد ضبط كرد، و بعد از فوت سلطان سعيد طاب ثراه ميان او (و) مقطع بلاد لكهنوتي ايبك [١٠] نام كه او را اورخان خطاب شده بود و تركي [١١] بغايت جلد بود خصومت ظاهر شد، و با هم شان در برابر شهر بسنكوت [١٢] لكهنوتي مصاف شد، (طغرل) طغان خان هنگام مقاتله او را [بر مقتل] تيري زد شهادت يافت و اسم [طغان خان] طغرل بزرگ شد، و هر دو طرف [١٣] بلاد لكهنوتي يكي را رال گويند برطرف لكهنوتي
[١] مط: رنجوري بر وي غالب شد: در ان مرض
[٢] مط: طغرل طغان خان- راورتي كذا
[٣] مط: تركي خوبروي و نيكوسيرت بود
[٤] مط: خود را در لشكريان ثاني
[٥] اصل خدمت كرد سردوات داري ناگاه
[٦] مط: گم كرد،
[٧] مط: فرمود،
[٨] مط: تشريفش داد
[٩] اصل: بدوان
[١٠] مط: لكور ايبك نام، يا قرار بعضي نسخ خطي، لكنوروا يبك، لكوز ايبك. راورتي: لكهن يا ايبك نام كه اورخان ترك لقب شده بود، اصل: ايبك نام كه اوركورخان
[١١] مط: ترك،
[١٢] اصل: بسكونت مط: بسكوت، و در حاشيه قرار نسخ خطي بشكوت، بسنكوت، راورتي: بسنكوت
[١٣] مط: و هر دو لشكر بلاد.