طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٣٥٤ - (٣٧) كرمان
و نويسنده اين سطور همين دهميك را ديدهام، و در آنجا تلي است كه مردم تاكنون هم آنرا همان مشهد سلطان شناسند و زيارت كنند. (٣٦) شل، سيلي
در طبقه (١٩) شرح حال سلطان معز الدين در يك جمله كلمه شل آمده، كه در
مط (و او بر سلطان اسلام سيلي زد) و در اصل (سيلي كشاد) نوشته شده، و بعد
از ان گويد (و بر بازو زخم محكم آمد) چون سيلي در زبان فارسي لطمه است، كه
بدست اجرا ميشود، و بر بازو زخم محكم نميآرد، بنابران آنرا به شلي كشاد،
تصحيح كردم، زيرا شل و شلگي در پشتو نيزه را گويند، و اين نيزهها را در
شلگر غزني ميساختند، و شلگر ناحيت غزني را هم تاكنون به همين نام (شل گر)
مينامند، كه (گر) در پشتو از ادات ظرفيت است، يعني جاي ساختن نيزه، و
نيزهستان.
راورتي نيز اين كلمه را (شل) خوانده، و به نيزه كوتاه و
زوبين ترجمه كرده و اين لغت از زبان پشتو به فارسي رفته، و مورد استعمال
نويسندگان گرديده است، چه دران دوره شل افغاني بسبب تيزي و دلاوري استعمال
كنندگان آن مشهور بوده، و شعراء هم آنرا در بين سخنان خويش ميآوردهاند.
فرخي راست.
بگونه شل افغانيان دوپره و تيزچو دسته دسته بهم تيرهاي بي
سوفار و ازين شعر فرخي بر ميآيد، كه شل افغاني شهرتي داشته و منسوب بوده
باين قوم جنگجوي، كه تاكنون هم در زبان شان زنده و مستعمل است، سپورت نيزه
بازي سواره تاكنون در شلگر غزني مروج است و نيزههاي دوپره در آنجا ديده
ميشود، بيهقي گويد:
تير و شل و شمشير در احمد نهادند (ص ٤٤٤)
در تعليق (٣٤) و در حواشي كتاب مكررا نام اين جاي مذكور افتاد، و ديديم
كه در بين غزنه و مجراي سند واقع بود، اين ولايت در عصر سلطان معز الدين
غوري از اقطاع يكي از بندگان وي تاج الدين يلدز بوده، و در موقعي كه سلطان
مذكور در (دميك) بين سند و جهلم شهادت يافت، وزير وي مؤيد الملك محمد عبد
الله سنجري (سجزي)