طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٢٩٤ - مزاياي انشاي مؤلف و مقايسه آن با قدماء
درين گونه موارد بر وي فضيلتي است، كه نميتوان صراحت لهجه و سياقت درست و متين آن مورخ خردمند را فراموش كرد و يا مولانا را با بيهقي انباز و عديل قرار داد. مزاياي انشاي مؤلف و مقايسه آن با قدماء
همچنانكه بيهقي را در روش تاريخ نويسي بر مولانا فضيلتي است و آن استاد و
امام در عفت قلم و امانت و راستگاري آيتي بود، بالعكس در طرز تحرير و سبك
انشاي روان و سليس مولانا را بران امام سبقتي و براعتي است كه به عقيده
نگارنده اين سطور انشاي مولانا نسبت به بيهقي خيلي شيرين و محكم و داراي
مزاياي زياد و اسلوب بديعي است، كه شايد تنها در عصر خويش ني، بلكه در
نويسندگان ما تقدم و ما تاخر شهكار ادبي باشد.
كسانيكه سياقت انشاء و
نويسندگي بو الفضل بيهقي را ملاحظه فرمودهاند، تصديق ميكنند، كه اين
نويسنده بارع و زبردست فارسي ساده و سليس و رواني نوشته است، ولي با وجود
آنهم ازو جنات عبارات و الفاظ و جملات او رنگ ترجمه عربي و سلطه ادبي آن
زبان ظاهر است، و بسي از جملات آن كتاب بصورتي نوشته شده است، كه خواننده
گمان ميبرد، ترجمه تحت اللفظ جملات عربي باشد، براي نمونه اين جملها را
بخوانيد:
١- بر تخت نشست و بار داد، بار دادني سخت بشكوه .... ص ٣٨ ٢- و
آنچه كردند، خود رسد پاداش آن بديشان .... ص ٣٩ ٣- ما نزديك خداي عز و جل
معذور باشيم در خون ريختن ايشان .... ص ٤٢ ٤- ساخته برفتم با پردهدار،
يافتم امير را در خرگاه .... ص ١٤٩ ٥- و حاجت نيايد ترا استطلاع رأي ما
كردن .... ص ٢٥٠ چون دران اوقات هنوز نثر پارسي نوزاد بود، و به نضج و
پختگي خويش نرسيده، لابد بايد در نثر بيهقي امثال اين گونه جملات باشد، چه
خامهها بنوشتن عربي معتاد بود، و فكر جمله بنديهاي آن زبان در دماغها
مركوز بود، بنابران در نوشتههاي اساتيد بزرگ مانند بيهقي و امثال وي، كه
نثري محكم و متين داشتند، اثر آن زبان جسته