طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٢٧ - الخامس عشر (الملك) تاج الدين سنجر كريت خان
ملك نيكوسيرت آن الطاف قبول گرداناد (و سلطان معظم را در مسند سلطنت پاينده داراد و الله الباقي و الدائم) الخامس عشر (الملك) تاج الدين سنجر كريت خان [١]
[ملك] كريت خان ترك قفچاق [٢] بود و در غايت مردي و مردانگي و جلادت و فرزانگي و در ميان مبارزان بمبارزت يگانه همه صفهاي لشكر اسلام بود، و در سلاح و سواري خود را ثاني نداشت چنانچه دو سر اسپ در زير زين [داشته] بودي [و] (بر) يكي از ان دو اسپ سوار شدي و ديگر [را] قود [كش] گرفته بتاختي، و ميان تگ اسپان، ازين يك اسپ بر ديگري ميجستي بچابكي و باز هم برين اسپ آمدي [٣] چنانچه چند كرت در يك تگ اسپ بر دو اسپ سوار شدي، و در تير اندازي چنان بود كه هيچ خصم در جنگ و هيچ جانور در شكارگاه از زخم بيلك [٤] او خلاص نيافتي و در هيچ شكارگاه با خود يوز و باز و سگ شكار نبردي همه [٥] بزخم تير انداختي و در هرمواس [٦] كه صياد بودي خود پيش از حشم خود بودي و شحنه بحر و كشتيها بود و با اين داعي او را بغايت مودت و ارادت بود، حق تعالي او را غريق غفران گرداناد، اول كه تركان سلطاني با خواجه مهذب وزير خروج كردند، دوم [ماه] جمادي الاولي سنه اربعين و ستمائة [او] سر غوغاي آن طايفه بود، غلام خواجه مهذب، مهتر جتان فراش [٧] او را بر روي زخم شمشير زد چنانچه آن زخم بر روي او بماند، چون خواجه مهذب شهادت يافت ملك كريت خان شحنه پيل شد و بعد از ان سر جاندار شد [٨] (و بعد از ان) اقطاع برن يافت [٩] و بعد از ان مقطع او ده گشت، و در ان ديار جهاد بسيار كرد و آثار غزو بسيار نمود و مواسات فراوان قهر كرد و از او ده بطرف بهار رفت آن ولايت را نهب
[١] كذا در اصل و راورتي، مط: كريت خان در بعضي نسخ خطي: كريخان، شايد گربت باشد كه در پشتو عقاب را گويند
[٢] مط: قبچاق
[٣] اصل: بچابكي و هم باسپ باز آمدي
[٤] بيلك:
تيري كه پيكان آن دو شاخ داشته باشد و نوعي از پيكان، گويند كه اين لغت هنديست (برهان)
[٥] اصل: هم
[٦] مط: مواشي كه در بعضي نسخ حواس و مواس هم آمده
[٧] مط: مهتر حتا فراش، راورتي مانند اصل، جتان جمع جت و نام قوم معروفي است كه تاكنون هم در افغانستان آنها را جتان گوئيم
[٨] اصل: سر جانداران شد
[٩] مط: مقطع برن شد