طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ٢٤ - الثالث عشر الملك بدر الدين سنقر الرومي عليه الرحمه
بدر الدين سنقر رومي اصل بود، و بعضي از ثقات چنين روايت كردند، كه او مسلمان زاده بود [١] و به بندگي افتاده بود، اما مردي بغايت خوب سيرت، و با جمال و شكوه بود، و پسنديده اخلاق و متواضع و با شفقت و گزيده اوصاف [و] مردم ساز [٢] اول كه سلطان او را بخريد، طشتدار شد، و بعد از مدتها كه آن [٣] خدمت بجاي آورد، بهله دار [٤] شد، پس شحنه (زرادخانه) بداون شد، بعد از مدتي نايب امير حاجب شد، در هر مرتبه سلطان را خدمت پسنديده بسيار كرد، چون نايب امير آخر شد، يك نفس الا بحاجت ضروري از در بارگاه [٥] اعلي غايب نبودي، و در سفر و حضر ملازمت آستان درگاه سلطنت كردي، در پاي محروسه كاليور [٦] در حق كاتب اين حروف، چندان لطف و تربيت [٧] فرمود، و اعزاز و اكرام بجاي آورد، كه صورت آن شفقتها، هرگز از خاطر محو نميگردد [٨] حق تعالي بر وي رحمت كناد، چون عهد دولت بسلطان رضيه رسيد، بداون اقطاع او شد، در شهور سنه ست و ثلاثين و ستمائة، چون اختيار الدين ايتگين، در عهد معزي [٩] شهادت يافت، بدر الدين سنقر را از بداون طلب فرمود، و امير حاجب شد، چون اختيار الدين التونيه تبرهنده، با سلطان رضيه، عزيمت حضرت كردند، و بحدود دهلي رسيدند، بدر الدين سنقر [رومي] در دفع آن فتنه، آثار پسنديده نمود، و بعد از مدت نزديك ميان او و خواجه [نظام الملك] مهذب [الدين] وزير نفاق پيدا آمد، باندك سببي كه [آن] تقرير را نميشايد، و آن غبار زيادت ميشد، و بدين سبب خواجه مهذب [الدين] مزاج سلطان را با او متغير گردانيد، و اعتماد سلطان از وي برخاست، و او را نيز بر سلطان اعتماد نماند، بر [اي] انقلاب ملك بسراي سيد تاج الدين موسوي، اكابر حضرت را جمع كرد، روز دوشنبه
[١] مط: در اين جا در اصل (پسنديده اخلاق) كه در سطر بعد ميآيد مكرر است گرفته نه شد
[٢] اصل: مردميسار
[٣] اصل: آب خدمت
[٤] بهله: دستانه باشد از پوست كه ميرشكاران و غيره بر دست پوشند (برهان)
[٥] مط: از پايگاه
[٦] مط: كاليوار،
[٧] مط: و مرحمت،
[٨] مط: نشود
[٩] مط: عهد معز الدين