طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ١٦٧ - الخامس چغتا (ي) بن چنگيزخان
شدند لعنهم اللّه [و قطعهم] مدت پادشاهي اكتاي بن چنگيزخان نه سال بود (چون) او فوت شد يك سال و نيم هيچكس از تخمه [١] آن ملاعين بتخت ننشست كه معهود ايشان آنست [٢] كه چون پادشاهي فوت [٣] ميشود يك سال و نيم سوار نشوند، و اين مدت را سه سال گويند [٤] [و] يك سال و نيم چون تمام شد [٥] زن اكتاي تركينه خاتون، مدت چهار سال بر ممالك مغل فرماندهي كرد، و درين مدت حركات عورات چنانچه از نقصان عقل و غليان [٦] شهوت آيد، از وي ظاهر شد، اكابر ممالك مغل آن حركات را نگاه كردند، و طالب پادشاه ضابط شدند [٧] تركينه خاتون را در موافقت اكتاي روان كردند، و پسر او را بتخت بنشاندند [٨] (لعنهم اللّه) الخامس چغتا (ي) بن چنگيزخان [٩]
چغتاي ملعون پسر دوم چنگيزخان بود، و او مرد [ي] ظالم (و) سايس (و) قتال
(و) بد كردار بود، و هيچكس از فرمان دهان مغل ازو مسلمان را دشمن تر نبود،
نخواستي [١٠] كه هيچ آفريده نام مسلمان گيرد مگر به بدي [١١] و در
همه قبايل او امكان نبودي، كه هيچ كس گوسپند را بر سنت مسلماني ذبح كند [١٢] همه مردار كردندي، و گزاردن نماز مجال نبودي هيچ مسلمان را، و پيوسته
اكتاي را بران داشتي [١٣] كه مسلمانان را بقتل بايد رسانيد، و ازيشان
بايد كه هيچ باقي نماند، و هيچ مسلماني در نظر او [١٤] نتوانستي آمد، و
(او) مهتر (از) اكتاي بود.
چون چنگيزخان را مزاج او كه بس قتال و ظالم
است معلوم بود، او را وصيت پادشاهي نه كرد، برادر كهتر او اكتاي را وصيت
پادشاهي كرد [١٥] و جاي با شش [١٦] چغتاي هم دران موضع اصل مغل بودي،
و از ولايات [١٧] چنگيزخان كه در تصرف داشت [١٨] او را نصيب معين
گردانيد
[١] مط و مب: تخم
[٢] مط و مب: كه معهود مغلان چنين بود كه چون
[٣] مط و مب:
شود.
[٤] مط و مب: شمرند،
[٥] مط و مب: يك سال نيم روز و يك سال و نيم شب چون مدت تمام شد،
[٦] مط و مب: غلبان
[٧] مط و مب: و طلب پادشاه ضابط نمودند:
[٨] مط و مب: نشاندند،
[٩] مط: لعنهما للّه
[١٠] مط و مب: بخواستي
[١١] مط و مب: نام مسلمان پيش او بر زبان نراندي مگر به بدي
[١٢] مط و مب: گردي
[١٣] مط و مب: و پيوسته چغتاي بران بودي كه طبقات ناصري ج٢ ١٦٧ الخامس چغتا(ي) بن چنگيزخان[٩] ..... ص : ١٦٧
[١٤] مط و مب:
و هيچ يك از مسلمانان در نظر او نتوانستي
[١٥] مط و مب: را بپادشاهي وصيت كرده
[١٦] مط و مب:
باش
[١٧] اصل: ولايت
[١٨] مط و مب: تصرف او آمد.