طبقات ناصري(تاريخ ايران و اسلام) - سراج جوزجانی، منهاج الدین - الصفحة ١٤٤ - حديث مراجعت چنگيزخان بجانب تركستان و رفتن چنگيزخان بدوزخ
ثقات چنين روايت كردند: كه چنگيزخان به وقتي كه در خراسان آمده بود
پنجاه و پنج ساله [٢] بود، مردي بلند بالا قوي بنيت شگرف [٣] جثه و
موي روي [٤] كشيده [و] سپيد شده گربه چشم در غايت جلادت و زيركي، و عقل و
دانائي، و هيبت و قتال، و عادل (؟) و ضابط و خصم شكن و دلير، و خون ريز و
خونخوار. و اين معني بر همه عالميان ظاهر است، كه او را چندين معني عجيب
بوده است اول آنكه مكر و استدراجي داشت [و] گويند بعضي از شياطين با او يار
بود [ه ا] ند، و هر چند روز او را غشي افتادي و دران بيهوشي هر چيزي [٥] بر زبان راندي، و آن حال چنان بودي، كه در اول ظهور آن [٦] حادثه
كه او را افتاده بود، و آن شيطان [٧] مستولي او را از فتوح خبر داده [٨] آن جامه و قبا كه در اول روز داشته بود و پوشيده، همان جامه و قبا را
در جامه دان نهاده [بود] و مهر كرده، با خود ميگردانيد، و هر گاه كه او را
آن حال پيدا ميشد، و هر حادثه و فتوح و عزيمت و ظهور خصمان، و شكست و
گرفتن ولايت كه خواسته بودي، همه بر زبان او رفتي، يك كس جمله را در قلم
گرفتي، و در خريطه كردي، و مهر بران نهادي.
چون چنگيزخان بهوش باز آمدي
يك يك را بر وي ميخواندندي، و بران جمله كار ميكردي، و اعم و اغلب بلكه
تمام آن بودي كه راست آمدي، ديگر آنچه علم شانه گوسفند نيكو دانستي، پيوسته
شانه بر آتش نهادي، و همي سوختي، و علامات شانه برين طريق در مييافتي
بخلاف شانه شناسان بلاد عجم، كه در شانه نظر كنند، و سه ديگر [٩] چنگيز
خان در عدل چنان بود، كه در تمام لشكر گاه هيچ كس را امكان نبودي، كه
تازيانه افتاده از راه برگرفتي جز مالك آن را. و دروغ و دزدي در ميان لشكر
او خود كس نشان ندادي، و هر عورت را كه از
[١] مط: و رفتن او بدوزخ. مب: و فوت او
[٢] راورتي: ٦٥ ساله، در يكي از نسخ مط:
نود ساله
[٣] اصل: به نيت و جثه
[٤] مب: موي كشيده
[٥] مط و مب: خبري
[٦] مط و مب:
اين
[٧] مط و مب: شياطين
[٨] مط و مب: دادندي
[٩] مط و مب: ديگر آنكه