روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٠ - تعيين عصر مؤلّف و تاريخ تقريبى تأليف تفسير حاضر
آيۀ فَبَعَثَ اللّٰهُ غُرٰاباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ در سورۀ مائده[آيۀ ٣١]گويد:«انس روايت كند كه رسول خدا-عليه السّلام-گفت خداى تعالي منّت نهاد به سه چيز بعد از سه چيز:به بوى از پس مرگ چه اگر نبودى هيچكس مرده را دفن نكردى و به اين جانور كه در دانه افتاد كه اگر نه آن بودى پادشاهان حبوب ادخار كردندى به جاى زر و سيم و ايشان را آن به بودى و به مرگ پس از پيرى كه مرد چون سخت پير شود او را از خود ملال آيد در آنوقت او را راحت باشد چنان كه حكيم سنائى گويد:
اگر مرگ خود هيچ راحت ندارد
نه بازترهاند [٧١]همى جاودانى»
و ديگر زمخشرى معروف ابو القاسم محمود بن عمر الخوارزمى متوفى در شب نهم ذىالحجه سنۀ ٥٣٨ مؤلّف در تفسير آيۀ وَ قٰالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمّٰا كَلَّمَهُ قٰالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ. در سورۀ يوسف(ج ٣ ص ١٤١) [برابر با ج ١١ ص ٩٨ تا ١٠٠ از چاپ بنياد]گويد:«ملك گفت:اين مرد را كه علم چنين داند او را در زندان رها نكنند او را به من آريد تا من او را به خاصّه و خالصۀ خود كنم...چون استنطاق كرد او[را]و او به سخن در آمد از سخن او مايۀ علم او بشناخت و پايۀ قدر او بدانست...در خور آن او را پايه نهاد.
گفت:تو امروز به نزديك ما مكين و امينى عذر آن خواست كه پيش از بين تو را نشناختم چون تو را امروز بشناختم لا جرم بقدر امانيّتت [٧٢]پايۀ مكانت نهاديم...و نكو گفت امام زمخشرى:
امتحنوه فكان مؤتمنا
ثمّ استشاروه بعد ما امتحنوا
ثمّ دعوه لذاك مؤتمنا
للملك و المستشار مؤتمن
[٧٠] نمىتواند باشد و در ديوان او مدح هيچيك از ملوك و امراى آن عهد يا اشاره و تلويحى به هيچ واقعۀ از وقايع تاريخى آن عهد بعد از تاريخ مزبور بوجه من الوجوه يافت نمىشود و چون از طرف ديگر به پارهاى از وقايع تاريخى تا حدود ٥١٨ در ديوان او اشاراتى يافت مىشود پس وفات او به ظنّ نزديك به يقين در حدود ٥١٨-٥٢٠ بوده است.
[٧١] .تصحيح قطعى،و فى الاصل:نه بازد[كذا].
[٧٢] .كذا فى الاصل:و الظاهر:امانتت پايۀ مكانتت[حدس مرحوم قزوينى صواب و عين ضبط چاپ بنياد است.ص ١٠٠].