روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨ - مقدّمه

مقدّمه

تجربه‌اى كه فرهنگ اسلامى پس از كشمكشهاى نژادى و كلامى در سده‌هاى نخستين اسلامى پشت سر گذاشت از يك طرف و شكفتگى تمدّنى نوخاسته و تركيبى كه مولود برخورد فرهنگ و نظام الهى اسلام با بينشها و دستاوردهاى فكرى و ذوقى پيش از آن به‌ويژه ايران قبل از اسلام بود از طرف ديگر در آستانۀ سدۀ ششم هجرى به ميراثى خطير و عظيم تبديل شده بود كه نتايج علمى آن در همۀ زمينه‌ها تدريجا به جامعۀ بشرى عايد گرديد.اين پيشرفت و ترقّى همه‌جانبه و دامنه‌دار بود كه فلسفه و تفكّر آن بر دوش ابن رشد و بو على و فارابى،طبّ آن بر شانۀ رازى و أبو سهل مسيحى،نجوم و رياضى آن بر دست بيرونى و خيّام و علوم شرعى و تفسير آن به مباشرت فقها و مفسّرانى چون كلينى و ابن بابويه و شيخ طوسى و طبرسى به كمالى غرورانگيز رسيده بود.

بسيارى از اين دانشمندان بودند كه در تقريب ميان شريعت و فلسفه از يك‌سو و شريعت و عرفان ازسوى‌ديگر كوشيدند،هرچند نتايج كوشش آنان در سده‌هاى بعد آشكار گرديد.

از ميان مذاهب اسلامى،تشيّع از همان آغاز با قابليّت اعتراضى كه در خود داشت،مورد هجوم و ملامت برخى فرق عامّه قرار گرفت،پس از پشت سر گذاشتن دورانهاى مبارزات سياسى و عقيدتى و رسيدن به تكيه‌گاههاى نيرومند فكرى،با وجود آن‌كه از نظر كمّى همچنان در اقليّت محض و از نظر عقيدتى دچار تضييقات بسيار بود از لحاظ امكانات فكرى در مرحله‌اى قرار داشت كه مى‌توانست با برهان دستاوردهاى علمى خود و با استفاده از امكاناتى كه بعدها به آن دست‌يافت،به عنوان مذهب فائق خودنمايى كند.

ازسوى‌ديگر سدۀ ششم هجرى قرن شتاب زبان فارسى به‌سوى كمال و پختگى و توانايى حمل معانى علوم و معارف گوناگون نيز بود.ايرانيانى كه از اتّحاد ناخوش موبدان با - قدرت‌مداران ساسانى سخت ناخشنود بودند،در روزهاى نخستين ورود اسلام به ايران،آيين نوين را با آغوش باز پذيرفتند و تمام امكانات ذوقى و پشتوانه‌هاى علمى و فكرى خود را براى تحكيم و ترويج اين آيين به كار گرفتند.ابتدا با مهارت يافتن در زبان عربى و رسيدن به دقايق و ظرايف نحوى و لغوى آن،گوى سبقت را در عربى‌نويسى از خود تازيان ربودند و ضمن ترجمه و انتقال