روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٢ - شرح احوال مؤلف كتاب

ما نحن فيه و خاندان او و مشايخ او و وصف مفيدى از تفسير حاضر و تأليف ديگر او شرح شهاب الاخبار قضاعى مذكور است كه چون غالب مضامين آن ترجمۀ حال منقول از مآخذى است كه ما عين عبارت آن مآخذ را مستقيما از خود آنها سابق نقل كرده‌ايم در اين جا بيش به تكرار آنها نمى‌پردازيم [٥٣]فقط حكايت ممتّع ذيل را كه مرحوم محدّث نورى از رياض العلماء و او از شرح شهاب خود مؤلف روايت كرده چون تا درجه‌اى تازگى دارد ذكر مى‌كنيم و آن اينست:

«شيخ ابو الفتوح رازى در شرح شهاب در شرح حديث نبوى

انّ اللّه ليؤيّد هذا الدّين بالرّجل الفاجر پس از ذكر احوال مؤلّفة قلوبهم گويد براى من نيز نظير همين وقايع روى داده و اجمال آن‌كه من در ايّام جوانى در خان معروف به خان علاّن[در رى ظ]مجلس وعظ و تذكير مرتب همى داشتم و مرا در نزد عامّه قبولى عظيم بودى چنان افتاد كه جمعى از ياران من بر من رشك بردند و در نزد والى شهر از من سعايت نمودند.والى مرا از گفتن مجلس منع فرمود و مرا همسايه‌اى بود از اعوان سلطان و آن موقع يكى از ايّام عيد بود و آن همسايه به عادت امثال خود عزم داشت كه به شرب مشغول گردد.چون اين حكايت بشنيد عزم خود را ترك داده به نزد والى شد و او را از حسد ياران بر من و دروغ بستن ايشان دربارۀ من بياگاهانيد و سپس خود شخصا آمده مرا از خانه بيرون آورد و به منبر برد و تا آخر مجلس وعظ در پاى منبر بنشست.پس من به مردم گفتم اينست معنى آنچه پيغامبر-صلّى اللّه عليه و آله-فرموده كه خداوند اين دين را[باشد كه]به مرد فاجر توانائى دهد»انتهى [٥٤].

راقم سطور گويد:برحسب ظاهر شايد براى ما تا اندازه‌اى غريب به نظر آيد كه مؤلّف كتاب جزاى نيكى و احسان آن مرد و شفاعت وى از مؤلّف در نزد والى و باصلاح آوردن كار او را بدين‌طريق داده كه علنا او را بر منبر فاجر


[٥٣] .رجوع شود بجلد سوم از كتاب مزبور يعنى مستدرك الوسائل،صفحات ٣٢٥-٣٦٥-٤٨٧- ٤٨٩.

[٥٤] .مستدرك الوسائل ج ٣ ص ٤٨٧-٤٨٨.